اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٤ - زمان و حركت
همان داستان امكان و فعليت- .
و از همين جهت حركت مفروضه يك نوع كشش- امتداد بعد پيدا خواهد كرد- كه بى شباهت به بعدهاى جسمانى نيست- با اين تفاوت كه اجزاى مفروضه در بعدهاى جسمانى- با هم جمعند ولى بعدى كه در حركت مشاهده مىشود- هر يك از اجزايش كه به فعليت مىآيد- جزء پيشين وى از ميان رفته- جزء پسين نيز هنوز موجود نيست- و حركت را با ملاحظه اين وصف حركت قطعيه مىناميم- .
حركت در اين حال ناچار و ناگزير- نسبتى به اجزاى مسافت پيدا خواهد كرد- كه اگر صرف نظر از نسبت نامبرده شده- و همان حالت هنوزى و غير ثابت جسم- در ميان دو نقطه مبدا و منتهى ملاحظه شود- حركت نامبرده امتداد خود را از دست داده- امرى ثابت و بسيط بى تغيير و بى اجزاء خواهد بود- و حركت را با اين وصف حركت توسطيه مىناميم- .
پس حركت با دو نظر نامبرده بالا- به دو نحو تصور مىشود قطعيه و توسطيه- و بايد دانست كه هر دو معنى از حركت- با دو جهت مختلف كه دارند در خارج موجود مىباشند- ولى آنچه گاهى در شكل يك واحد مجتمع الاجزاء مىبينيم- مانند قطره بارانى كه با پائين آمدن خود- خطى در حس ما رسم مىكند خارجيت ندارد- و تنها در پندار ما اينگونه نمودار مىشود
زمان و حركت
دير گاهى بود كه فلاسفه زمان را- در حدوث حوادث ماديه دخالت مىدادند- مىگفتند پيدايش و حدوث هر حادثى- به تحقق