اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٥ - زمان و حركت
يك سلسله علل و معدات و شرايط نيازمند مىباشد- كه يكى از آنها تحقق يك قطعه زمانى است- كه موجود مفروض در آن موجود و مستقر شود- زيرا وجود جوهرى اگر چه جوهر و ثابت است- قدماى فلاسفه موجودات جوهرى جسمانى را- ثابت و بى حركت مىدانستند- و تبدل صورتى را به صورتى- با كون و فساد توجيه مىكردند نه با حركت جوهرى- ولى در تكون خود و در زمان وجود- هيچگاه از يك سلسله از حركات عرضى تهى نخواهد بود- كه نياز به زمان نداشته باشد- .
و اخيرا صدر المتالهين از فلاسفه اسلام- در قرن يازدهم هجرى با اثبات حركت جوهرى به ثبوت رسانيد- كه گذشته از عوارض جسمانى خود جوهر جسمانى نيز- در جوهريت نيازمند به زمان مىباشد- يعنى زمان از هويت اشياء خارج نيست- و تنها ارزش ظرفيت ندارد- .
و در اين اواخر بحثهاى علمى نيز مانند فلسفه- دخالت زمان بعد رابع را در هويت ماديات پذيرفتهاند- اگر چه از هويت زمان بحث نكرده- تنها به وضوح مفهوم آن قناعت ورزيدهاند- و ممكن است كه اين روش گاهى موجب اشتباه گردد- و در حقيقت اين كار كار فلسفه است نه علم- .
دست انداختن به دامن زمان تنها كار فلاسفه نيست- بلكه بشر از نخستين روز كارهاى خود را- كه حركتهاى گوناگون است با زمان اندازه گيرى مىكند- به روز به ماه به سال كارهاى خود را تطبيق مىنمايد- و مبدا تاريخ نيز مىگيرد- .
و حركتهاى نسبتا كوچكتر را با قطعات كوچكتر شبانه روز-