اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٣٨ - يادداشتهاى تفصيلى
بالعرض بگيريم- به اعتبار كثرت رفع موانع و قلت آن- همان طورى كه اين مجاز- در مطلق امور ذى موانع به كار برده مىشود- ولى مسئله زوال امكان به حدوث ممكن قابل توجيه نيست- .
پس نتيجه اين شد كه بايد اختيار كنيم كه- امكان استعدادى صفتى است قائم به ماده- و از نوع خارجات محمول است نه از نوع محمولات بالضميمه- و اين صفت همان يك نوع مناسبت و مسانختى است كه- بين مرتبه ضعيفيه شىء و مرتبه قويه آن موجود است- با اين فرق- .
٤٧ بعد از فراغ از بحث ماهيت قوه- و اثبات وجود آن به يكى از معانى كه گذشت- نوبت بحث از حامل قوه است- كه به نام هيولا ناميده مىشود- هيولاى به معناى اعم يعنى حامل قوه و استعداد- كه در ضمن رسيدن شىء از قوه به فعل محفوظ و باقى است- [١]مورد قبول عموم صاحبان افكار و انظار است- زيرا بلا شك در تبدل بذر به درخت- و نطفه به انسان صورت بذريت- يعنى ملاك صدق بذريت معدوم شده- و لااقل حالتى از اين شىء از بين رفته- و صورت يا حالت ثانوى پيدا شده- و بلاشك تمام هويت آن بذر يا آن نطفه معدوم نشده- يعنى يك امر مشترك بين الصورتين- يا بين الحالتين موجود است- خواه آنكه امر مشترك اجزاء لا يتجزى- و آن حالت از بين رفته وضع تاليف آنها باشد- و خواه آنكه آن امر مشترك ذرات صغار صلبه- و حالت از بين رفته كيفيت تركيب آنها باشد- و خواه آنكه امر مشترك صورت جسميه- و حالت از بين رفته صور نوعيه- يا حالات و عوارض جسميه باشد- و خواه آنكه امر باقى هيولاى اوليه به اصطلاح مشائين - و حالت
[١] ولى بنا بر انكار هيولا به معنى اخص و قصور ادلهاش و بنا بر انكار احتياج حركت به موضوع باقى محفوظ بهويته ز بنا بر اثبات حركت جوهريه هيولاى به معناى اعم يعنى يك شيء محفوظ بهويته ثابت نيست بلكه به معناى ديگرى است .