اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٩١ - يادداشتهاى تفصيلى
است- ولى بنا بر اصالت ماهيت ممكن نيست- على هذا اصالت ماهيتىها نمىتوانند بگويند- با نبودن شرائط شىء ممتنع است- و با پيدايش شرائط شىء ممكن مىشود- ولى ما مىتوانيم بگوئيم- .
١٨- صدرا در فصل...مىگويد- حركت معنائى نسبى است نظير حدوث- .
١٩- صدرا در صفحه قبل از مرحله ثامنه- تحت عنوان حكمت مشرقيه مىگويد كه- زمان و حركت و مسافت مقوله واحد است- يعنى فرق اين سه به اعتبار و عقل است- و نه در وجود و واقعيت- و اين تكثر در ذهن حاصل مىشود- يك بار ديگر معلوم مىشود كه تا ذهن را نشناسيم- نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم- على هذا در حركات اينى زمان عين اين است- و در حركات كيفى عين كيف- و در حركات جوهرى عين جوهر است- .
و البته بايد بين مسافت در حركت اينى- كه كون تدريجى در مكان است- و بين مسافت به معناى بعد- فاصل بين دو جسم كه قائم به اجسامى است- يا قائم به نفس و مجرد است فرق گذاشت- .
آرى چيزى كه هست بايد گفت كه- در حركات اينى و وضعى علاوه بر شش چيز معروف- وجود اجسامى هم لازم است و گر نه حركت تحقق پيدا نمىكند- ولى اين جهت معلول احتياج ذات حركت نيست- بلكه معلول خصوصيت حركت در اين يا در وضع است- .
٢٠-اگر كسى بگويد زمان عين حركت نيست- زيرا فلان جسم چه حركت بكند و چه نكند- زمان موجود است و مىگذرد- پس