اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٥ - آزمايش در تكامل جهان
.......... .
امورى كه عدم تجانس آنها بيشتر است تبدل پيدا كند- حصول و وقوع اين تطور نيز خود تابع دو مرحله است- يكى مرحله فرق و تفصيل- و ديگر مرحله جمع يا اجمال مثلا پرتپلاسم نامتفرق- يعنى متجانس كه اجزاى آن با هم پيوستگى ندارد- به حيوان پستاندار كه از اعضاى متعددى با تعقد- و اندماج زياد فرق و تفصيل تقدم پيدا كرده است- و اين اعضا با هم سخت پيوستگى دارند- جمع و اجمال تطور حاصل مىكند- همچنين يك جامعه را تطور يافته وقتى گوئيم كه- اعضاى اين جامعه بالنسبه به اعضاى يك جامعه ابتدائى- در همان حال كه داراى فرق بيشتر از يكديگر- به واسطه تقسيم كار مثلا هستند- پيوستگى بيشتر هم با يكديگر دارند- بازگشت به نا پيوستگى ابتدائى به نام انحلال- يا اضمحلال يا فسخ جمع و اجمال خوانده شده است- و نيز براى تعيين همين حركت رجعى- به سوى امر متجانس است كه استاد لالاند - تعبير تطور انطوائى را پيشنهاد كرده است - .
به عقيده اسپنسر همينكه چند قانون علمى- تحت يك قاعده كلىتر در آمد- آن قاعده را بايد قاعده فلسفى ناميد- از مقايسه اصول تكامل داروينيسم- كه مستقيما محصول تجربه است و علمى- و زيست شناسى است با اصول تكامل هربرت اسپنسر - كه يك سلسله استنباطات كلىتر است از محصولات علمى- مفهوم مدعاى اسپنسر روشن مىشود حقيقت اينست كه- همان طور كه در پاورقيهاى جلد دوم اصول فلسفه گفتهايم- محدود كردن الهامات فكرى بشر- به آنچه كه از راه حس و تجربه مىرسد- مستلزم اينست كه نه تنها فلسفه نداشته باشيم- بلكه علم يعنى آن چيزى كه اسپنسر - آنرا درجه دوم معرفت ناميده است نيز نداشته باشيم- تفصيل مطلب را از آنجا بايد جستجو كرد- خود هربرت اسپنسر متوجه شده است كه- تعميم دادن تجربيات محدود زمينى به همه جهان- بدون اتكا به يك قاعده غير تجربى گزافى بيش نيست- مىگويد اين ١-تنقص