اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
............. .
نه اجزاء خارجى- به اين معنى كه هر جسمى در ظرف خارج- منتهى نمىشود به دو جزء واقعى كه يكى فقط ماده است- و در ذات خود فاقد هر صورتى است و ديگرى صورت- بلكه همان طورى كه اجزاء زمان و اجزاء حركت- تا بى نهايت قابل تقسيم مىباشند- و همان طورى كه بعد جسمانى تا بى نهايت- قابل تقسيم ذهنى است به اجزاء كوچكتر- حقيقت جوهر جسم نيز تا بى نهايت- قابل تقسيم ذهنى است به قوه و فعليت- اين خاصيت براى جسم از آنجا پيدا شده- كه حركت مقوم وجود جوهر جسم است- .
در باب تركب و عدم تركب جسم از ماده و صورت- و اينكه به فرض تركب كيفيت آن چيست- آيا اتحادى است يا انضمامى سخنان بسيارى است- و جاى ايراد و اشكال در گفتار بسيارى از فلاسفه- در اين زمينه بسيار است اكنون مجال بحث در آنها نيست- .
اما نظريه اعتبارى بودن قوه و استعداد- در اينجا بيان نسبتا مهمى هست- كه استعداد يا امكان استعدادى نمىتواند- يك امر وجودى و يك حقيقت موجود باشد- بلكه حتما بايد يك مفهوم اعتبارى و انتزاعى باشد- به اين بيان قوه و استعداد طبق آنچه قبلا گفته شد- شرط قبلى وجود هر حادث و هر پديدهاى است بدون استثنا- به همين دليل خود قوه و استعداد نمىتواند يك پديده- و يك موجود باشد زيرا لازم مىآيد كه- خود نيز مشمول همين قانون باشد يعنى لازم مىآيد- براى هر استعدادى كه موجود مىشود- قبلا استعداد ديگرى وجود پيدا كند- و آن استعداد ديگر نيز- قبل از خود استعداد ديگرى داشته باشد- و همينطور الى ما لا نهايه له- پس اگر بخواهد انسان موجود شود- بايد استعدادهاى بى نهايت وجود داشته باشد- كه يكى از آنها استعداد خود انسان است- و ديگرى استعداد استعداد انسان- و ديگرى استعداد استعداد استعداد انسان و همينطور...- و هر يك از اين استعدادها نيز حامل مخصوص مىخواهد- و حال آنكه بالضروره مىدانيم- براى هر موجودى مانند انسان و درخت و غيره- استعدادهاى بى نهايت وجود ندارد- .
شيخ اشراق يك قاعده كلى براى اعتبارى بودن- اينگونه امور ذكر كرده