اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٤ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
............. .
شىء بالقوه و شىء بالفعل نيز- مجموعا يك واحد واقعيت را تشكيل مىدهند- با اين تفاوت كه ابعاض جسم با هم نسبت متشابه دارند- ولى اجزاء و مراتب واقعيت كه از بالقوهها- و بالفعلها تشكيل شده نسبت متشابه ندارند- يكى بالقوه ديگرى است و ديگرى بالفعل او است- ممكن نيست بالقوه يك فرد را بالفعل آن اعتبار كرد- با تفصيلى كه بعدا خواهد آمد- اگر آينده از حاضر و گذشته گسسته بود- و ميان آنها كثرت واقعى حكمفرما بود- ممكن نبود كه ميان آنها نسبت و رابطه برقرار شود- ولى ميان گذشته و آينده فاصله وجود ندارد- و كثرت واقعى حكمفرما نيست- گذشته و آينده دو مرتبه از يك وجود مىباشند- ميان آنها اتحاد واقعى حكمفرما است- پس رابطهاى كه ميان گذشته با حاضر- و ميان حاضر با آينده است- از قبيل رابطه ميان دو شىء مجزا از يكديگر نيست- ميان دو شىء است كه در واقع يك شىء مىباشد- .
بلكه بايد بگوئيم دو امر مجزا از يكديگر- و لو همزمان هم باشند نمىتوانند با يكديگر مرتبط باشند- و ميانشان نسبت برقرار باشد- ملاك صحت برقرارى نسبت ميان دو چيز- همزمانى نيست وحدت و اتصال واقعى است- خواه همزمان باشند- يا هر كدام در زمان جداگانهاى قرار بگيرند- و احيانا ممكن است يكى از آن دو زمانى باشد- و ديگرى مجرد و غير زمانى- .
علت صحت برقرارى نسبت امكان- ميان حاضر و آينده اين است كه- واقعا آينده همين حاضر است و حاضر همان آينده است- اگر دو شىء مجزا بودند نه اين نسبت- و نه نسبت ديگر ميانشان برقرار نمىشد- .
راز اينكه گفته مىشود در علل ايجادى- نه علل اعدادى و زمانى- معلول در مرتبه علت موجود است- و وجود معلول مرتبه نازله علت خوانده مىشود- همين رابطه اتحادى است- وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ - مولوى مىگويد- متحد بوديم يك گوهر همه بى سر و بى پا بديم آنجا همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب بى گره بوديم و صافى همچو آب