اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨٢ - قانون تكاپوى ديالكتيكى طبيعت
كارل ماركس اصول ديالكتيك هگل را- به صورت مثلث اثبات نفى نفى در نفى پذيرفته است- ولى مبناى فلسفى آن را نمىپذيرد- از نظر ماركس و پيروانش فلسفه هگل - يك فلسفه ايدهآليستى و به اصطلاح معنوى است- زيرا به مثال مطلق معتقد است- و ماده را يكى از تجليات آن مىداند- ولى فلسفه ماركس يك فلسفه مادى است- كه اصالت را از آن ماده مىداند [١]پل فولكيه مىگويد- به عقيده هگل تحول ديالكتيكى واقعيت- كه ما آنرا مادى مىخوانيم- تنها جنبهاى از مثال مطلق است كه- به دنياى خارج سرايت كرده است- ولى بر عكس به عقيده ماركس - جهان مادى مستقل از روح وجود دارد- و مراحل تصديق و نفى كه منتهى به تركيبهاى موقتى- كه نماينده مراحل مختلف تحول عالم وجود مىباشد- مىگردند در ماده به خودى خود صورت مىگيرد - پل فولكيه از مقدمه كتاب سرمايه ماركس - چاپ دوم چنين نقل مىكند- روش ديالكتيكى من- نه تنها از لحاظ مبنا و پايه با روش هگل اختلاف دارد- بلكه گاهى كاملا عكس آن است- به عقيده هگل جهان انديشه كه تحت عنوان مثال- جهان مستقلى مىشود خالق واقعيت است- و واقعيت فقط نمود خارجى انديشه مىباشد- ولى به عقيده من جهان انديشه- تعبير جهان مادى در ضمير انسان مىباشد- اين اشتباهى كه هگل دچار آن شده است- البته مانع آن نيست كه هگل اولين فيلسوفى باشد كه- ديالكتيك را به صورت كامل و با اطلاع عميق
[١] در نسخه تايپ شده اين مقدمه استاد شهيد در كنار اين پاراگراف نوشته است: اين قسمت تكميل و اصلاح شود.