اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٦ - اشكال
.......... .
اقتباس شده است ولى ما در جاى ديگر ثابت كردهايم- كه اين نظريهها ربطى به افلاطون ندارد- اتفاقا در باره خصوص اين نظريه بوعلى در الهيات شفا - مبحث مربوط به مثل تصريح مىكند كه- افلاطون منكر فضاى مجرد است حال طبق نظريه بعد مجرد- هنگامى كه جسم حركت مىكند و نقل مكان مىدهد- واقعا قسمتى از فضا را رها مىسازد- و قسمتى ديگر را اشغال مىنمايد ولى طبق نظريه دوم- هنگام حركت آنچه حركت مىكند عين فضا است- و آنچه حركت در او واقع مىشود- همان نسبتها است كه گفته شد طبق اين نظريه- اگر همه اجسام معدوم شوند و فقط يك جسم باقى بماند- از براى آن جسم از نظر جا امكان حركت نيست- يعنى ديگر جا وجود ندارد- تا آن جسم بتواند در جا حركت كند- .
ما خواه آنكه قائل به فضاى مجرد از جسم باشيم- و چه نباشيم هنگامى كه جسم حركت مىكند- نسبتهاى نامبرده تغيير مىكند يعنى در اينكه- نسبتهاى نامبرده تغيير مىكند به هر حال بحثى نيست- اينست كه در متن همين جهت مفروض و مسلم گرفته شده است به هر حال مكان را هر گونه تفسير كنيم- جسم هنگام حركت مكانى را رها و در لحظه ديگر- مكان ديگرى كه قبلا نداشت اشغال مىكند- و در لحظه بعدتر اين مكان را نيز رها- و مكان تازهترى اشغال مىكند- اشغال هر يك از اين مكانها پديدهاى است كه- در لحظه قبل از اشغال نبوده و در لحظه اشغال پديد آمده است- در لحظه قبل از اشغال امكان آن وجود داشته- و در لحظه اشغال آن امكان به فعليت رسيده است- و همچنين است در تمام لحظاتى كه جسم حركت مىكند- و مسافتى را طى مىنمايد- .
قبلا ثابت كرديم كه- هر امكان با فعليتى كه حامل آن امكان است متحد است- حامل و محمول دو امر جدا از يكديگر نيستند- و همچنين قبلا ثابت كرديم كه هر امكان قبلى- با فعليت بعدى مجموعا يك واحد متصل را تشكيل مىدهند- يعنى امكان قبلى و فعليت بعدى نيز- دو امر جدا از يكديگر نمىباشند- نتيجه اين دو نظر اين مىشود كه- مجموع مكانهائى كه جسم در