فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٣٢
پزشكى هيچ بازگشتى نيست. ٢. توقف كامل قلب و تنفس با هم؛ به گونهاى كه از لحاظ پزشكى بازگشتى نباشد.
صورت سوم: يعنى انتقال عضو از جنين كه خود سه حالت دارد:
١. حالتى كه جنين خود به خود سقط شده.
٢. حالتى كه جنين به واسطه عاملى پزشكى يا جنايى سقط شده.
٣. حالت تلقيح خارج از رحم.
از جهت احكام شرعى:
ـ انتقال عضو از قسمتى از بدن به قسمتى ديگر از همان بدن، با تأكيد بر اين كه نفع، ارجح از ضرر باشد، جايز است، به شرط اين كه براى ايجاد عضو مفقود يا برگرداندن شكل يا اصلاح عيب يا از بين بردن زشتى و بدنمايى كه موجب اذيت روحى يا عضوى شخص شده است، باشد.
ـ انتقال عضو از بدن انسانى به بدن انسان ديگر، البته اگر اين عضو خود به خود تجديد حيات كند؛ مانند خون و پوست و... اهدا كننده اهليت كامل داشته باشد و شروط شرعى ديگر تحقق يابد، جايز مىباشد.
ـ استفاده از جزئى از عضوى كه به علت بيمارى از بدن جدا شده جايز مىباشد؛ مانند استفاده از قرنيه چشم، هنگام برداشتن آن به علت بيمارى .
ـ انتقال عضوى از شخص زنده كه حيات او متوقف برآن است؛ مانند قلب، به انسانى ديگر حرام مىباشد.
ـ انتقال عضوى از انسان زنده كه فقدان آن وظيفهاى اساسى در حيات او را تعطيل مىكند، اگر چه كه سلامت اصل حيات متوقف برآن نباشد، حرام است؛ مانند انتقال قرينه هر دو چشم. اما اگر انتقال، بخشى از وظيفه اساسى را تعطيل كند ـ همانطور كه در مورد هشتم خواهد آمد ـ محل بحث است.
ـ انتقال عضوى از ميت به شخص زندهاى كه حيات يا سلامت وظيفهاى اساسى در او متوقف بر آن است، جايز مىباشد؛ به شرط اين كه ميت قبل از مرگ يا ورثهاش بعد از