فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٨ - سياسيت و حكومت در اسلام ازديدگاه استاد مطهرى سيدامراللّه حسينى
و مانعى نيست كه در آنِ واحد دهها حاكم شرعى و ولىّ شرعى وجود داشته باشد».( مطهرى، پيرامون جمهورى اسلامى، ص ١٥٣).
امّا بدون انتخاب و تأييد مردم، كسى حاكم نمىشود و مسأله بيعت مردم با زمامدار، جهت تأييد صلاحيت رهبر نيست. ولى تعيين حاكم براى وضع قوانين جزئى و اداره جامعه بر اساس اصل بيعت و شورا بر عهده مردم است و مردم نيز بايد كسى را انتخاب كنند كه داراى دو ويژگى «فقاهت» و «عدالت» باشد. در واقع هر فقيه به صرف فقيه بودن نمىتواند حكومت كند و انتخاب ولىّ فقيه از جانب مردم است. انتخابگرها يا ساير فقهايند(نوعى حكومت اريستوكراسى) و يا نظير انتخاب مرجع تقليد، با عامه مردم است(نوعى دموكراسى).( مطهرى، انسان و سرنوشت، ص ٧٩).
ايشان مىگويد:
«ولايت فقيه، يك ولايت ايدئولوژيكى است و اساساً فقيه را خودِ مردم انتخاب مىكنند و اين امر عين دموكراسى است؛ اگر انتخاب فقيه انتصابى بود و هر فقيهى، فقيه بعد از خود را تعيين مىكرد، جا داشت كه بگوييم اين امر خلاف دموكراسى است. امّا مرجع را به عنوان كسى كه در اين مكتب صاحبنظر است، خود مردم انتخاب مىكنند(مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، ص٨٦).
به عقيده استاد مطهرى؛ اوّلاً: اين كه وضع حكومت مردمى با وضع روحيه و افكار و اخلاق و شايستگىآنها بستگى دارد، سنّت تغييرناپذير الهى است: {و كذلك نُوَلّي بعضَ الظالمينَ بعض } انعام/١٢٩.
ثانياً: اگر امام به حق را، مردم از روى جهالت و عدم تشخيص نمىخواهند، او به زور نبايد و نمىتواند خود را به مردم، به امر خدا تحميل كند. لزوم بيعت هم براى همين است(مطهرى، حماسه حسينى، ج ٣، چاپ ٢٤، ١٣٧٧، ص ١٠٧).
از اينجاست كه امام به كعبه تشبيه شده كه مردم بايد سراغ او بروند، نه او سراغ مردم بيايد: {الامامُ يُؤتى و لايأتِي} . {الإمام كَالْكَعبة} . {و اَذن في الناسِ بالحَجّ يأتُوكَ } حجّ/ ٢٧ مردم وظيفه دارند وقتى كه به حج مىروند، به سراغ امام بروند .