همه مردم را كشته باشد و هركس كسى را زنده بدارد مانند اين است كه همه مردم را زنده داشته باشد».
چگونگى دلالت: بى شك نزد عقلا كشتن همه مردم از زشتترين زشتيها است و آيه مباركه به صراحت بيان داشته كه كشتن يك نفر ـ در صورتى كه به خاطر قصاص يا به عنوان مفسد فى الارض نباشد ـ به منزله كشتن همه مردم و از زشتترين اعمال و بزرگترين گناهان به شمار مىآيد و مقيد كردن زشتى عمل به اين كه در مقابل نفس يا به عنوان فساد در زمين نباشد به وضوح دلالت مىكند بر اين كه اگر قتل نفس به عنوان قصاص و مقابله به مثل باشد زشت نيست؛ همان گونه كه اگر از باب مجازات او به سبب ايجاد فساد در زمين و براى دفع فساد در آينده باشد، قبحى ندارد. بر اين استدلال چند اشكال شده است كه به طرح و نقد آنها مىپردازيم:
اشكال نخست: استدلال به آيه با اين بيان، استدلال به مفهوم لقب است كه اوّلاً، در اصول اثبات شده كه لقب مفهوم ندارد. ثانياً، اگر بگوييم كه مفهوم دارد، مفهوم آيه چنين است: «هركس شخصى را به دليل فساد در زمين بكشد به منزله كشتن همه مردم نيست.» مفهوم، عبارت است از منتفى شدن حكمى كه معلق بر قيدى است به هنگام منتفى شدن آن قيد مفهوم آيه هيچ گونه دلالتى ندارد بر عدم حرمت قتل نفس در صورتى كه به عنوان مجازات فساد باشد. شايد در اين صورت نيز كشتن حرام باشد و تنها مىتوان گفت كه در شدت حرمت به منزله كشتن همه مردم نيست.
جواب: در پاسخ ايراد اوّل بايد گفت آنچه در اصول بيان شده، اين است كه مجرد تعليق حكم بر لقب مفهوم ندارد و با انتفاى لقب، حكم منتفى نمىشود. اين بدان معناست كه مفهوم لقب يك قاعده و ضابطه كلّى همچون دلالت عام بر عموم نيست به نحوى كه نفى مفهوم در موردى نياز به قرينه خاص داشته باشد. اين سخن منافات ندارد با اينكه در مورد خاصى به خاطر وجود قرينهاى خاص قائل به مفهوم لقب شويم و با انتفاى لقب حكم را منتفى بدانيم، مورد بحث، از اين موارد است.
توضيح: زشتى قتل نفس، امر شرعى محض نيست بلكه عقل نيز بر آن صحه مىگذارد.