فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٧ - كاوشى در مجازات محارب و مفسد فى الارض محمد مؤمن قمی
همچنين ارتكاز عقلا، دفع فساد مفسدين در زمين و كشتن آنها را در صورتى كه از بين بردن فتنه آنها متوقف بر كشتن آنان باشد، تأييد مىكند. ارتكاز عقلا در اين مورد، قرينه متصلهاى است بر اينكه شارع نيز ارتكاز آنها را امضا كرده و اينكه قتل نفس حرام است مگر در صورتى كه به عنوان قصاص يا براى دفع فساد مفسدان باشد.
پاسخ ايراد دوم آن است كه بى شك در اذهان عرفى مفاد منطوق آيه اين است كه قتل نفس از گناهان كبيره است و مفهوم آن نيز اين است كه اگر قتل نفس از باب مقابله به مثل يا به عنوان دفع فساد باشد هيچ حرمتى ندارد. به عبارت ديگر، اگر تعبيرى كه در آيه آمده در مورد يك امر تعبدى محض بود كه عقلا آن را درك نمىكردند، ايراد مذكور موجّه بود. اما با توجه به اينكه مورد آيه از امورى است كه مخاطبان در مستثنى و مستثنى منه آن، حكم دارند و آنچه عقول آنها درك مىكند با حكمى كه در مفهوم و منطوق آيه موافق است، شكى باقى نمىماند كه آنچه به هر دو قيد معلق شده، خود حرمت است نه شدت آن و قتل نفس اگر در مقابل قتل نفس ديگرى يا به عنوان مجازات فساد در زمين باشد، هيچ حرمتى ندارد.
اوّلاً، آيه {مِنْ أَجْلِ ذلك كَتَبْنا عَلَى بَنِى إسْرائيلَ...} در ادامه داستان دو پسر آدم آمده است كه يكى ديگرى را كشت. در آن آيه تصريح شده است: {قَالَ لاَقْتُلَنَّكَ قَالَ إنَّما يَتَقَبّلُ اللّهُ مِنَ الْمتّقِينَ} اين جمله بيانگر آن است كه قتل نفس در تضاد با تقوا است. تفريع اين آيه بر آيه مربوط به قتل پسران آدم دلالت دارد بر آنكه صدور اين تحريم فقط به جهت رعايت تقوا بوده است. قتل نفس با تقوا منافات دارد مگر در دو مورد ياد شده و بى ترديد اين حكم براى همه شريعتهاى الهى است. به علاوه، زشتى و نادرستى قتل نفس نزد عقلا روشن است و آيه نيز تأكيد بر همين ارتكاز عقلاست و اين خود قرينه روشنى است بر اينكه