فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٣ - امام على(ع) اصول قضاوت*
اميرالمؤمنين مرا خواست، نزد او رفتم، گفت: اى پسر ابو رافع آيا به مسلمانان خيانت مىكنى؟ گفتم: پناه بر خدا از خيانت به مسلمانان. گفت: چگونه گردن بندى كه جزو بيت المال مسلمانان است، بدون اذن من و رضايت آنان به دختر اميرالمؤمنين عاريه دادى؟ گفتم: يا اميرالمؤمنين: او دختر تو بود و آن را از من عاريه خواست، من نيز آن را به عنوان عاريه مضمونه به او عاريه دادم كه باز گرداند، من ضامن آن هستم و بر من است كه آن را سالم به جاى خود برگردانم. فرمود: آن را همين امروز به جاى خود برگردان و اگر مثل اين كار را تكرار كنى، تو را مجازات خواهم كرد. سپس فرمود: اگر دختر من اين گردن بند را به صورت عاريه مضمونه نگرفته بود، به خدا سوگند نخستين هاشمى مىبود كه دست او را به جرم سرقت قطع مىكردم. اين سخن امام به دخترش رسيد، دختر امام به او گفت: يااميرالمؤمنين، من دختر تو و پارهاى از وجود تو هستم، چه كسى از من به پوشيدن اين گردن بند سزاوارتر است؟ اميرالمؤمنين به او فرمود: اى دختر على بن ابى طالب، خود را از حق دور مكن، آيا همه زنان مهاجران در اين عيد، با چنين گردن بندى آرايش كرده بودند؟
ابن ابى رافع مىگويد: گردن بند را از دختر اميرالمؤمنين گرفتم و به جاى خود باز گرداندم. (٣٥)
آنچه عرضه شد گوشهاى از يادگارهاى اميرالمؤمنين در عرصه قضاوت بود. سلام خدا بر تو اى صداى عدالت در زمين، اى فرياد مظلومان در برابر ظالمان، سلام خدا بر تو روزى كه زاده شدى، روزى كه در محرابت شهيد عدل خود شدى، روزى كه همراه پيامبر(ص) برانگيخته خواهى شد تا ترازوى عدالت در روز حساب باشى و اعمال بندگان با ولايت و محبت و راه تو، سنجيده شود. والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته.
(٣٥) تهذيب، ج ١٠، ص ١٥٢.