٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص

فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٠٨ - مأخذشناسى تاريخ علم اصول مهدى علىپور

اقسام كار تاريخى در علم اصول

در علم اصول، مانند علوم ديگر، چهارگونه كار تاريخى مى‌توان انجام داد:


(٣)مجموعه‌اى از قضايا و مباحث كه در دست ماست و گفته‌هاى سيد مرتضى مربوط به تاريخ علم اصول است. اينان معتقدند كه به يك علم از جنبه‌هاى گوناگونى مى‌توان نگريست و لذا هم مى‌توان علم را فعاليت علمى عالمان دانست و هم مجموعه‌اى از قضايا خواند و همين طور مى‌توان آن را يك وجود جارى دانست يا تنها يك وجود مقطعى شمرد. با اين حال بر اين نكته پاى مى‌فشرند كه براى ما مهم آن است كه كدام منظر به كار ما مى‌آيد. به عنوان مثال در علمى مثل اصول، وقتى به عنوان وسيله‌اى براى استنباط فقهى به آن نگاه مى‌كنيم، به تاريخش نيازى نداريم تاريخ اصول به درد ما نمى‌خورد ما الان با نهايى‌ترين نتايج علم اصول كار داريم. يك مجتهد مى‌خواهد با استفاده از نهايى‌ترين بحث‌هاى استنباطى حجت تحويل بدهد از اين رو نگاه تاريخى در اين جهات سودمند نيست. اگر چه پاره‌اى از دغدغه‌هاى مطرح شده در اين ديدگاه در خور توجه است اما آن در برابر افراط پاره‌اى از تاريخ نگران و به يك معنا تاريخ زدگان به جانب تفريط رفته است. نقد و بررسى ديدگاه مذكور مجال ديگرى مى‌طلبد و در اين مقام تنها به چند نكته كوتاه اشاره مى‌كنيم: الف) همواره كل پروسه تاريخى در يك مورد خاص نام علم به خود مى‌گيرد، مثلا به كل پروسه‌اى كه مسائل اصولى در طول تاريخ گذرانده است «علم اصول» مى‌گويند. روشن است كه امروزه از هر اصولى پرسيده شود كه الذريعه چيست؟ در پاسخ خواهد گفت: كتابى است در علم اصول و نه صرفاً كتابى در تاريخ اصول. در عين حال بايد توجه داشت كه كلام ما دالّ بر نفى علمى به نام تاريخ اصول نيست و اين اصطلاح در جاى خود درست است. اما همانطور كه در بخش نخست نوشته حاضر توضيح داديم كار تاريخى در هر علم به چهار صورت ممكن است. با توجه به اين نكته بايد اشاره كنيم كه اصطلاح تاريخ يك علم، مثل تاريخ اصول كه امروزه در فضاى علمى ما رايج است اغلب به سه قسم نخست از كار تاريخى ـ يعنى بررسى ادوار و تطورات علم، نگاهى به انديشمندان علم و كتبى كه در آن علم در طول تاريخ نگاشته شده ـ ناظر است. سه قسم مذكور اگر چه در حد خود ارزشمندند و مقدمه رسيدن به قسم چهارم، يعنى پژوهش تاريخى در علم ،به شمار مى‌روند اما به لحاظ ارزشى به پايه اين قسم نمى‌رسند و آنچه تاريخ نگران يا پديدار شناسان تاريخى به آن باور دارند و راه صحيح پژوهش علمى مى‌خوانند، همين قسم اخير است يعنى پژوهش، توصيف و تحليل مسائل علم در بستر تاريخ و با نگاه تاريخى. روشن است كه تاريخ اصول به معناى دوم ـ كه در واقع از منظر تاريخ باوران علم چيزى جز اين نيست ـ بسيار متفاوت از تاريخ اصول به معناى سه قسم