نمىرسد كه هيچ يك از قول يا فعل او را تغيير يا تخصيص به زمانى دون زمانى، يا انسانى دون انسانى بدهد؛ مگر به مخصصى كه از جانب خدا باشد يا رسول(ص) ؛ چه اگر ديگرى را روا باشد تخصيص و تقييد كلام خدا و رسول(ص) وأئمه(ع) از جانب خود، لازم آيد حكمت آن ديگر از بشر و سفاهت خالق اكبر تعالى اللّه عن ذلك علوّاً كبيراً.
آيه ثانية: {هُوَ الذِي بَعَثَ فِي الامّيّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكّيهِمْ وَيُعَلّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ} اشاره است به آن كه بعثت رسول واجب است در حكمت الهيّه به جهت آن كه تلاوت نمايد آيات خدا را بر مردمان و پاك گرداند ايشان را از لوث گناهان به امر به اعمال صالحات و نهى از منكرات و تعليم كتاب و حكمت كه مسائل شرعيه و احكام فرعيه ضروريه است، و اين معنى ممكن نيست در جميع اوقات و ازمنه؛ به جهت آن كه مردمان محتاجند به تحصيل معاش و اشتغال به امور عيال و معاشرت با زنان و اطفال و مؤانست با اقران و امثال، پس لابد باشد ـ در حكمت ـ تعيين وقتى خاص، در روزى خاص، كه مردمان را در آن وقت معيّن، مأمور سازند به حضور و اجتماع به ذكر خدا و امور آخرت و شنيدن كتاب خدا و ياد گرفتن احكام شرعى. و بر مردمان در آن روز معهود، واجب باشد كه خود را از مهمّات دنيويه فارغ سازند و از مشاغل دنيوى بپرهيزند و حاضر شوند به ذكر مذكور و آن روز جمعه است؛ چنانچه از براى امم سابقه روزى معين بوده، چون شنبه از براى يهود و يكشنبه از براى نصارى ، پس اگر بر مسلمانان در روز جمعه ترك اين معنى روا باشد و به حضور خطبه و نماز مزبور مأمور نباشند، البته به تدريج اكثر مردمان به ضلالت و گمراهى مىافتند، بلكه رفته رفته از ايمان و اسلام بيرون مىروند، چنانچه مشاهَد و معلوم است در بعضى از مواضع، كه جمعه و
يعنى لازم آيد كه آن بشر ديگر حكيم باشد.
در حاشيه نسخه در اين جا آمده است:«يزكيهم» من دنس الشرك وخيانة الكفر، و«يعلّمهم الكتاب »: ما وجب عليهم من اللّه أيضاً و«الحكمة» الحكم منهم.
«مذكورء» يعنى كسى كه به ياد او شده باشد، و اعلى و اشرف مذكورين خداوند متعال است. در قرآن كريم در سوره جمعه هم آمده است:
فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِاللّه.
ر.ك: بحار الانوار، ج ٥٧، ص ٢١١، حديث ١٧٨.