عالمى حيات فانيه اين دنيا را ترجيح بر نعيم ابدى نمىدهد؛ چه حيات دنيوى مشوب به آلام و اسقام و حوادث روزگار و معاشرت با اشرار است، و لقاء حقّ ـ عزّ شأنه ـ در نعيم مقيم مبرّا از اينها است. پس معلوم شد كه تكبّر كردن وخود را عزيز و مقرّب به نزد خدا دانستن و استنكاف كردن از حضور به جماعات مؤمنان و اقتدا به نماز ايشان نكردن، خوب نيست.
و آيه هفتم: {وَلا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللّه عَلِيمء بِالظالِمِينَ} اشاره است به اين كه اينها دروغ مىگويند در اين دعوى ؛ به جهت آن كه اولياء خدا آن كسانىاند كه عالم و عامل و خاشع و خاضع و متواضعاند در بندگى و ساعىاند به سوى آنچه خدا و رسول امر فرمودهاند و دورى مىكنند از آنچه خدا و رسول نهى كردهاند. پس بر ايشان لازم است كه سعى نمايند به جمعات كه ذكر خداست، و در آنجا طلب آمرزش مى شود از گناهان و چون آمرزش از براى ايشان حاصل شد از جمله اولياء خواهند بود.
آيه هشتم: {قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ} اشاره است به آن كه اعتبارات و بزرگى دنيوى فانى است، و مرجع همه به سوى خدا است، كه عالم به سرّ و علانيه است .
و چون در ضمن اين اشارات اثبات و ايضاح نمود كه عبادت و ذكر خداى تعالى مرغوبء فيه و معمولء به جميع اهل آسمان و زمين است و فايده علم عمل است ودنيا و اعتبارات دنيا فانى است، تصريح نمود به خطاب مشافهه بدون واسطه «قل» در آيه نهم: {يَاأَيّهَا الّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِىَّ لِلصَّلاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللّه وَذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرء لكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ} و در آن اشاره است به اين كه اين حكم و تكليف عام است نسبت به جميع ازمان و اشخاص، و اختصاص به زمان رسول و خطاب رسول ندارد، به خلاف آيه سادسه، كه چون جماعتى موجودين از يهود ـ كه در زمان آن حضرت بودهاند ـ اين دعوى مىنمودهاند كه: ما اولياء خداييم و ديگران اولياء نيستند تخصيص فرمود جواب ايشان
اشاره به
[ سوره طه، آيه ٧؛ فرقان، آيه ٦.] همه به آن رغبت دارند و در انجام آن كوشش مىكنند.
در نسخه آمده است: «و ديگرى».