كفّار مىفرمايد، پس بايد كه ملاحظه نماييد، اگر شما نيز موصوف به اين صفات نيستيد.
پس خوشا [ به] حال شما، و اگر شما نيز به صفات ايشان موصوف هستيد پس بايد سعى نماييد و آن صفات را از خود ازاله نماييد.» پس منافق بودن در تنزيل منافى ايمان است، چون منافقان كه مذمت ايشان بسيار در قرآنست، و اما منافق بودن در تأويل منافى ايمان نيست، ولكن طبع بر قلب و دورى از هدايت و غلبه شيطان و عدم قبول حسنات يا قلّت ثواب و امثال آن، شايد ايشان را نيز شامل است، پس بيان مىفرمايد حقّ ـ عزّ شأنه ـ در سوره مزبوره صفات منافقين را تا عبرت گيرند مستمعين مؤمنين و حذر كنند از آن.
پس آيه اولى: { إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللّه وَاللّه يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللّه يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ} اشاره است به آن كه از جمله سمات منافقين و علامات ايشان آنست كه دل و زبان ايشان با مؤمنان، موافق نباشد بلكه زبان ايشان اقرار نمايد و دل ايشان انكار نمايد و گويند: ما با شما موافقايم، و تملّق نمايند در ظاهر، و در باطن دشمن و معاند باشند با اهل حق، پس بايد مؤمنان چنين نباشند. و همچنين هرگاه كسى مؤمن باشد و اقرار نمايد به آن كه نماز جمعه حق است و واجب است وليكن مخصوص جماعت سابقين است و ما مكلّف نيستيم به آن يا مشروط به شرط است، بدون دليل از كتاب و سنت بر اختصاص و اشتراط مذكورَيْن و سه جمعه ترك كنند، منافقاند به حسب تأويل؛ چنان كه در حديث واقع شده است كه: «هر كه ترك كند [ نماز جمعه را] سه جمعه منافق است.»
آيه دوم: {اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدّوا عَن سَبِيلِ اللّه إِنهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ} اشاره است به اين كه از جمله صفات منافقين: قسم دروغ خوردن است و مانع شدن از راه خدا. و شكى نيست كه رفتن به مسجد و سعى كردن به سوى ذكر خدا و استماع موعظه و خطبه مشتمله بر امر به معروف و نهى از منكر «سبيل اللّه» است، پس هر كه مردمان را از اين
ر.ك: مستدرك سفينة البحار،ج ٥،ص ٣٤٦.
مستدرك الوسائل، ج٦،ص ٢٩٩.نصّ حديث از حضرت على(ع) است كه فرمودهاند:«
من ترك الجمعه ثلاثاً متتابعة لغير علّة كُتب منافقاً».