فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٦٩ - نكته اى در مجازات لواط محمد يزدى
فلان، يعنى عمل قوم لوط را انجام داد. اين خود يكى از ريشههاى اشتقاق لفظ است؛ زيرا از لفظ لوط كه نهى كننده از اين عمل بود مشتقّ شده است.
صاحب قاموس گفته است:
لُوط ـ به ضمّ لام ـ يكى از پيامبران(ع) است. لاط، يعنى عمل قوم لوط را انجام داد. لاوطَ و تَلَوّطَ نيز به همين معناست. لاطَ الحوض و لاط بالحوض، يعنى حوض را گل آلود كرد. لاطَ الشيءَ بقلبي، يعنى به آن چيز علاقهمند شدم....
در معجم الوسيط آمده است:
لاط الشيء بالشيء لوطاً يعنى متصل به آن شد. و لاط الشيء بقلبي بدين معناست كه آن چيز به قلب من وارد شده و دوستش دارم. و لاط فلانء لِواطاً يعنى عمل قوم لوط را انجام داد. ولاط الحوض بالطين يعنى: حوض را گل اندود نمود.
لوط يعنى چيز چسبنده. لوطى يعنى كسى كه عمل قوم لوط را انجام مىدهد.
در المنجد مىخوانيم:
لاط يلوطُ لَوطاً الحوضَ، يعنى حوض را گل اندود نمود. و لاطَ الشيء بالشيء يعنى آن، چيزى را به چيزى چسباند. لاط الشيء بقلبى، بدين معناست كه آن چيز به قلب من متصل شد و آن را دوست دارم. لاط فلاناً بفلانِ، يعنى فلانى را به فلانى ملحق كرد و منسوب نمود. لاط فلاناً بعين أو سهم، يعنى به فلانى چشم زخم رسانيد و بر وى تير انداخت. لاط الشيءَ بدين معناست كه آن را مخفى نمود.
لغت شناسان ديگر نيز شبيه اين عبارات را به كار بردهاند و حقّ آن است كه عمل قوم