الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٦٣ - (٥٧) پديد كردن سبب نقصانها و شرّها كه آنجا افتد كه كون و فساد پذيرد
ايشان فعلها همىكند [١] و ايشان يك بديگر بضرورت [٢] همىرسند [٣] بسبب جنبشها كه ايشان را اندر طبع است، و چاره نيست كه چون يك بديگر [٤] همىرسند [٥] بعضى مر بعضى را تباه كنند [٦]، و اين چنانست كه چون آتش بمردم رسد و از وى قويتر بود مردم را بسوزد، كه محال است كه آتش آتش بود و مردم مردم بود، و آن نسوزد و اين سوخته نشود، و محال است كه اين گردآمدن هرگز [٧] اتّفاق نيوفتد [٨]. پس شرّ و فساد و بيمارى بضرورت همىآيد، نه مقصود است و ليكن [٩] از وى چاره نيست.
و نوعى ديگر فساد آن بود كه اندر يك تن قوّتهاى مختلف يابند [١٠] كه [١١] تا آن [١٢] تن موجود بود چنانكه شهوت و غضب و عقل اندر مردم. پس ايشان [١٣] بر يك اصل نبوند. پس اتّفاق افتد كه يكى كمترين [١٤] و فرومايه ترين غلبه كند مر يكى بهترين را، چنانكه شهوت غضب را، و از آن چاره نبود و بضرورت [١٥] بود و جز اين چنين [١٦] نبود، و ليكن [١٧]
[١] تم: هم ميكنند.
[٢] مك ٢، طم: ضرورت.
[٣] تم: هم برسند.
[٤] مل: بيكديگر.
[٥] مج، تم، مل:- همى.
[٦] مج، مك ١، مك ٢، مل: كند.
[٧] مك ٢ (متن):- هرگز (در حاشيه افزودهاند).
[٨] مك ١، تم، چخ: نيفتد.
[٩] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[١٠] مج: يابند؛ تم: بايند بابتداء؛ عس: بايد.
[١١] مج، تم، مل:- كه.
[١٢] مج: اين.
[١٣] طم: انسان.
[١٤] مج: كمتر.
[١٥] مج، تم، مل: و ضرورت.
[١٦] مج، تم، مل: و جز اين.
[١٧] مك ١، طم، چخ: و لكن؛ مج: و كمين.