الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٧٣ - (٢١) پيدا كردن آنكه اندر واجب الوجود كثرت نشايد
است- كنندگى را بحال هست شدن سپس آنكه نبود [١] هيچ نسبت نبود، بلكه كنندگى برابر هست بودن بود، كه چيزى هست بود بچيزى كه آن چيز جداست از وى، خواهى دايم و خواهى وقتى، آن چيز جز [٢] از [٣] كننده بود بحقيقت، و ليكن [٤] نزديك [٥] عام نام كنندگى بركننده شدن افتد [١]، زيرا كه ايشان كننده صرف نيافتهاند، كه آن كنندگى كه عام دانند بىكننده شدن نبود. پس ايشان را اين [٦] تميز نبود. پس از اينجا پديد آمد [٧] كه هرگز ذات معلول هست نبود الّا كه علّت هست ببود [٨]، و اگر معلول بماند و علّت هست نبود، آن علّت علّت چيزى ديگر بود نه علّت هستى آن چيز بود [٩]، و پديد [١٠] آمد كه كننده بحقيقت آن بود كه از وى هستى [١١] حاصل بود جدا از ذات وى، كه اگر اندر ذات وى بود [١٢] وى پذيرا بودى نه كنا [٢] [١٣].
(٢١) پيدا كردن آنكه اندر واجب الوجود كثرت نشايد
واجب الوجود نشايد كه اندر وى بسيارى بود، چنانكه وى حاصل آيد از چيزهاى بسيار چنانكه تن مردم از چيزهاى بسيار [١٤]، نه آنكه چيزها اقسامى بوند هر يكى بخودى خويش ايستاده چون چوب و گل
[١] اطلاق شود. رك: ص ٨ س ١١ و ح ٤.
[٢] صفت مشبهه از «كردن».
[١] مل: ببود.
[٢] س، چه: جدا.
[٣] مل:- جز از.
[٤] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٥] مك ٢، مل: بنزديك.
[٦] مك ٢، عس: آن.
[٧] مك ١: بديد آمد؛ مك ٢: معلوم آمد.
[٨] مك ٢، طم، مل: بود.
[٩] مك ٢:- بود.
[١٠] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[١١] مل: هست.
[١٢] مل: بودى.
[١٣] س، عس، چه: كننده.
[١٤] مل:- چنانكه ... بسيار.