الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٥١ - (٥٤) پديد كردن آنكه چون اين جسمهاى گرد بيش از يكى بوند، بايد كه معشوق هر يكى بخواست چيزى ديگر باشد، و هر چند كه معشوق همه كه مشترك بود، واجب الوجود بود، و سببهاى ايشان بيش از يكى بايند
(٥٤) پديد [١] كردن آنكه چون اين جسمهاى گرد بيش از يكى [٢] بوند، بايد كه معشوق هر يكى بخواست [٣] چيزى ديگر باشد، و هر چند كه [٤] معشوق همه كه مشترك بود، واجب الوجود بود، و سببهاى ايشان بيش از يكى بايند [٥]
نشايد كه اين جسمها بسيار بوند، و ايشان را يك طبع بود [٦]، زيرا كه اگر يك طبع بوند بايد كه حكم هر يكى با يار وى چون حكم پارهاى [٧] از وى بود با پاره ديگر. پس اندر طبع ايشان بود كه يك با ديگر [٨] پيوند پذيرند [٩] چنانكه آبها [١٠] جدا از يكديگر [١١]. پس جدايى ايشان [١٢] از سببى بود بيرون كه بدان سبب هر يكى جسمى جدا [١٣] بودهاند [١٤]، و اين دو گونه بود: يا هر يكى را علّتى و سببى [١٥] ديگر بود يا سبب و علّت ايشان يكى بود، و اگر هر يكى را علّتى و سببى [١٦]
[١] مك ١، مك ٢، طم، مل: بديد.
[٢] طم، س، چه: يك.
[٣] مك ١، مل:
بخاص.
[٤] مل:- كه.
[٥] مك ١، چه؛ يابند؛ مل، عس: باشد. (اين عنوان در متن مك ٢ نيامده و در حاشيه افزودهاند).
[٦] مك ٢، طم، مل:- بود.
[٧] چخ: پاره.
[٨] مك ١، مك ٢: يك بار ديگر؛ طم، س، چه: بيكبار ديگر؛ مل: يك بار دگر.
[٩] مك ٢:- پذيرند.
[١٠] طم: آنها.
[١١] مل:
يكدگر.
[١٢] طم: ايشان را.
[١٣] مك ١:- جدا.
[١٤] چخ: بوده آيد.
[١٥] مك ١: و سبب؛ مك ٢: سببى و علتى.
[١٦] مك ١: و سبب.