الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٧ - (١١) حال نسبت هستي برين ده چگونه است؟
نام بود، و معنى آن نام [١] يكى نبود، و اين نه درست است، زيرا كه اگر چنين بودى [٢]، گفتار ما جوهر را كه هست آن بودى [٣] كه «جوهر است»، و معنى هستى جوهر جز معنى جوهرى [٤] نبودى و همچنان هست كه بر كيفيّت افتادى [١] معنيش جز كيفيّت نبودى. پس اگر كسى گفتى: كيفيّتى هست، چنان بودى كه گفتى: كيفيّتى كيفيّتى [٥]. و چونكه گفتى: جوهرى هست، چنان بودى كه گفتى: جوهرى جوهرى، و درست نبودى كه هر چيزى يا هست يا نيست، زيرا كه هست را يك معنى نبودى بل ده معنى بودى و نيست را نيز يك معنى نبودى چه ده معنى بودى. پس قسمت دو نبودى، بلكه اين سخن را خود معنى نبودى و همه خردمندان دانند كه هر گاه كه گوييم كه [٦] جوهرى هست و عرضى هست بهستى يك معنى دانيم، چنانكه نيستى را يك معنى بود. آرى چون هستى را خاصّ كنى، آنگاه هستى هر چيز [٧]، ديگر بود چنانكه جوهر خاصّ هر چيزى ديگر بود [٨]. و اين باز ندارد [٢] كه جوهرى عام بود كه همه چيز [٩] متّفق بود [١٠] اندر وى [١١] بمعنى، يا هستيى [١٢] عام بود كه همه چيز متّفق بود [١٣]
[١] - رك: ح ١ صفحه قبل.
[٢] بازداشتن، مانع شدن.
[١] مك ٢:- نام.
[٢] طم: بود.
[٣] مك ٢:- بودى.
[٤] مل:
جوهر.
[٥] س، تم، چخ:+ است.
[٦] مل:- كه.
[٧] طم: هر چند چيز.
[٨] طم:- چنانكه ... بود.
[٩] مج (ح)، چخ:- چيز.
[١٠] مك ٢:
بوند.
[١١] مج (ح):- اندر وى.
[١٢] مك ٢: هستى.
[١٣] مك ٢:
اند؛ چخ: بوند.