الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٢٩ - (٩) پيدا كردن حال عرض
كيفيت: درستى [١]، و بيمارى، و پارسايى، و بخردى، و دانش، و نيرويى [٢]، و ضعيفى، و سپيدى [٣]، و سياهى، و بوى، و مژه [٤]، و آواز، و گرمى، و سردى، و ترى، و خشكى و هر چه بدين ماند، و نيز گردى، و درازى، و سه سويى [١]، و چهار سويى [٢] [٥]، و نرمى، و درشتى آنچه بدين ماند.
و قسم دوّم [٦] هفت گونه است:
يكى اضافت، و يكى كجايى كه بتازى اين خوانند، و يكى كيى كه بتازى متى خوانند، و يكى نهاد كه بتازى وضع خوانند، و يكى داشت كه بتازى ملك خوانند، و يكى كنش [٣] كه بتازى ان يفعل گويند، و يكى بكنيدن [٤] [٧] كه بتازى ان ينفعل خوانند.
اضافت، حال چيزى بود كه او را بدان نسبت [٨] بود و بدان نسبت [٩] دانسته آيد كه چيزى ديگر برابر وى بود، چنانكه پدرى مر پدر را از جهت آنكه پسر موجود بود برابر وى و همچنان درستى و برادرى و خويشاوندى.
و اين، بودن چيزى بود اندر جاى خويش، چنانكه اندر زير بودن و زبر بودن و هر چه بدين ماند.
[١] مثلثى، مثلث بودن.
[٢] مربعى، مربع بودن.
[٣] فعل، كردار.
[٤] لغتى در «كردن»، و «كنانيدن» متعدى آنست. در اينجا شيخ «كنيدن» را بمعنى انفعال بكار برده.
[١] س، عس: تندرستى.
[٢] تم: طم، چخ: نيروى.
[٣] طم: سفيدى.
[٤] طم، چخ: و مزه.
[٥] طم: و سه سوى و چهار سوى.
[٦] مج: دؤم؛ تم:
دويم.
[٧] مج، مك ١: بكنندن؛ چه: بكندى.
[٨] مج، مك ١، چخ: سبب.
[٩] مج، مك ١، چخ: سبب.