الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٢٨ - (٩) پيدا كردن حال عرض
نبود از صورت جسمى و از طبيعت تمامى كه بوى چيزى بود از اين همه [١] چيزهاى محسوس و پديد [٢] آمد كه جوهر يكى مادّت است و يكى صورت است و يكى مركّب از هر دو، و پيدا شود كه يكى [٣] چيزى جدا از محسوسات بود.
(٩) پيدا كردن حال عرض
پس عرض دو گونه بود:
يكى آنكه صورت بستن تو او را حاجت نيفكند بآنكه بهيچ گونه [٤] بچيزى جز جوهر وى و [٥] بيرون از جوهر وى نگاه كنى.
و ديگر آنست كه چاره نيست ترا اندر تصوّر كردن وى كه بچيزى بيرون نگاه كنى، و قسم پيشين دو گونه است:
يكى آنكه جوهر را بسبب وى اندازه برافتد و قسمت بود و كمى و بيشى بود، و اين را چندى خوانند و بتازى كميت.
و يكى آنكه نه چنين بود، بلكه وى حالى بود اندر جوهر كه تصوّر وى [٦] حاجت نيارد بچيزى بيرون [٧] نگريدن، و نه ورا بسبب وى قسمت بود و اين را چگونگى خوانند و بتازى كيفيت.
مثال كميّت: شمار [٨]، و درازنا [٩]، و پهنا، و ستبرا، و زمان؛ و مثال
[١] مج، مك ١، س، تم، چه:- همه.
[٢] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[٣] س، چه: يك.
[٤] مك ١: هيچ گونه.
الهيات دانشنامه علائى متن ٢٨ (٩) پيدا كردن حال عرض ..... ص : ٢٨
[٥] مك ١:- و.
[٦] س، طم، چه: صورت وى؛ مك ١، تصورى.
[٧] مل (ح):+ ديگر از.
[٨] طم:
چهار و دو (!).
[٩] مج، مك ١، چخ: درازا.