الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٨٠ - (٢٦) باز نمودن آنكه واجب الوجود را چگونه شايد كه صفتهاى بسيار بود بىآنكه اندر ذات وى بسيار آيد
چنانكه گويند «عالم»، كه اين صفتى بود و را از جهت آنكه اندر وى چيزى بود بيرون عرضى كه آن چيزها را پيوند است بچيزها چنانكه علم را بمعلوم تا هم صورت علم و را بود، و هم آن پيوند كه علم را هست بچيزها.
و چهارم چنانكه گويند «پدر» و «راست»، كه پدر را جز پيوند [١] فرزند [٢] صفتى نيست كه بوى پدر شود و [٣] راست شود [١] [٤].
و بيرون از اين چهار، صفتها بوند مر چيزها را كه ايشان بحقيقت بىصفتى [٥] بوند [٦]، چنانكه گويند «موات» مر سنگ را، و اندر [٧] مواتى مر سنگ را هيچ معنى نيست جز آنكه اندر وى زندگى ممتنع است، پس مر [٨] واجب الوجود را نشايد كه صفتهاى [٩] بسيار بود از آن جمله كه ذاتى بود يا عرضى بود، آن عرضى [١٠] كه اندر ذات ايستاده بود، و اين خود پديد [١١] آمده؛ و امّا صفتهاى پيوندى و آنكه وى با [١٢] چيزى ديگر بود و يا از وى چيزى ديگر بود از بسيارى اين صفتها چاره نيست كه و را با چيزهاى بسيار وجود است، و همه چيزها را از وى وجود است، و اين صفتهاى اضافىاند و ديگر مر او را صفتهاى [١٣] بسيار است كه معنى ايشان بىصفتى است، چنانكه گويند «يكى» و حقيقت وى آنست كه و را يار نيست، يا اندر وى
[١] يعنى تمام و كامل شود. (خ).
دانشنامه علائى- علم برين ١٠
[١] مك ٢:- پيوند.
[٢] مج، مك ١، س، عس، تم، طم، مل:- فرزند.
[٣] طم:+ راست را؛ مل:+ راست را جز پيوند صفتى نيست كه بوى.
[٤] مك ٢:- و راست شود.
[٥] مك ٢، عس: نه صفتى.
[٦] مك ٢: اند.
[٧] س، عس: و اندر آن.
[٨] مك ٢:- مر.
[٩] مل:
صفتها.
[١٠] مك ٢: عرض.
[١١] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[١٢] مج، مك ١، طم: يا.
[١٣] چخ: صفتها.