الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٣٥ - (٤٨) پيدا كردن حال آن جسم كه تغيّر و كون و فساد نپذيرد و آن جسم كه تغيّر و كون و فساد پذيرد
كه جنبش راست پذيرند، زيرا كه چون طبع وى بگردد، جاى وى همان نبود. پس طبع وى جاى ديگر جويد. پس آن جسم كه اندر طبع وى جنبش راست نيست او را كون و فساد پذيرفتن نيست، و اگر بشايستى كه كون و فساد پذيرفتى، چاره نبودى كه حركت راست پذيرفتى و جهت جستى [١].
پس اين جسمها كه كون و فساد پذيرند، بايد كه اندر ميان آن جسم بوند كه كون و فساد نپذيرد [٢]، تا ايشان را جهت بود، و نشايد كه دو جايگاه بود اندر [٣] هر يكى جسمى كه جهت وى كند و الّا ميان آن دو جسم حدّى بود كه دو جهت كند: يكى بآن جسم و يكى باين جسم، و گفتيم كه اين نشايد. پس بيرون جسم جهتگر [١] [٤] نشايد كه جسمى بود جهتگر.
پس همه [٥] جسمهاى ديگر اندر وى بوند. پس جسمهاى كون و فسادپذير اندر وى بايد كه بوند [٦]. و اگر جسمى [٧] بود كون و فساد ناپذير هم اندر وى بايد كه بود، و جمله اجسام يكى بايد كه بود [٨]، و اين را اندر علم طبيعى بروى ديگر بيشتر شرح كنيم.
و از اينجا معلوم شود كه مادّت [٩] آن جسمها كه كون و فساد پذيرند مشترك بود، و خاصّه مر يك جسم را نبود. و امّا مادّت [١٠] صورت اين جسم
[١] دارنده جهت، ذو جهت.
[١] س: پذيرفتى.
[٢] مل: بپذيرند.
[٣] طم، س، چه:- اندر.
[٤] چه:
جهت گير.
[٥] مك ٢، س، عس:- همه.
[٦] مل: بود.
[٧] طم: جسم.
[٨] طم: بوند؛ مك ٢:- و اگر جسمى ... كه بود (مصحح در حاشيه افزوده).
[٩] طم: ماده.
[١٠] طم: ماده.