الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٦ - (٤٠) پيدا كردن شايد بود هستيها از جهت تمامى و ناتمامى
بود، و اين از اختلاف حدّ بود يا باشارت حسّ بود و بس، كه عقل اختلاف واجب نكند و اين بجاى [١] بود كه يكى بجايى [٢] بود و ديگر بجايى ديگر. پس شايد بود اقسام هستى جوهرها سه [٣] است: عقل و نفس و جسم.
عقل آن را خوانديم كه جز آنچه او راست چيزى نپذيرد و بدهد [٤]، و نفس بپذيرد از عقل و بدهد، و جسم بپذيرد و ندهد، و اندر اين سه قسم تمامى اقسام بود. پس اين هر سه گونه دانسته آمد از شايد بود هستى، و سپس از اين شايد بود را به بود بريم.
(٤٠) پيدا كردن شايد بود [١] هستيها از جهت تمامى و ناتمامى
هر چيزى [٥] كه هر چه او را هست بايد، بود بيكبار كه چيزيش نبايد بايستن تا حاصل شود و تا اين مقدار بود، آن را «تمام» خوانند [٢]. و هر چه همگى و را نبود كه چيزيش بود كه حاصل نيست و را ناقص خوانند [٣].
و آنچه ناقص بود دو گونه بود: يكى آن بود كه چيزى بيرون نبايد [٦] تا
[١] رك: ص ١١٤ س ١٢ و ح ٥.
(٢- ٣) «التام هو الذى يوجد له جميع ما من شأنه أن يوجد له، و الذى ليس شىء مما يمكن أن يوجد له ليس له و ذلك اما فى كمال- الوجود و اما فى القوة الفعلية و اما فى القوة الانفعالية و اما فى الكمية، و الناقص مقابله.» (نجاة ص ٣٦١) و رك: شفا: الهيات ص ٤٨١.
[١] طم: بجائى.
[٢] طم: بجاى.
[٣] مك ٢:+ گونه.
[٤] مك ٢:
- بدهد.
[٥] طم:+ را.
[٦] مك ٢: ببايد؛ س، چه: نيايد.