الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٤ - (٤٤) پيدا كردن چگونگى حال تا بتواند اين جهات مختلف بودن
و يكى آن كناره كه از آن سو است، و هر دو مخالف بودندى بهمه رويها.
پس دو جسم بكار نيست تا دو جهت بود. پس معلوم شد كه جهات [١] مختلف اندر خلا [٢] موجود نشوند، اگر خلا [٣] بود [٤] و نه اندر ملا [٥] بسبب دو جسم، پس جهات مختلف موجود شوند بسبب يك جسم و نشايد كه جهاتى بوند مختلف بسبب دو جسم، و نه دورى و نزديكى ايشان بآن جسم يك گونه بود و الّا ميان ايشان نه بآن جسم اختلاف بود و نه بدورى و نه بنزديكى. پس خود اختلاف نبود بطبع و نوع. پس بايد كه اختلاف ايشان بدورى و نزديكى از آن جسم بود، و نشايد كه كسى گويد «اختلاف ايشان بآن بود كه يكى از اين سو بود و يكى از آن سو» كه حديث ما خود اندر سو است و پيش از اين سو، سو نبود يا [٦] سوى [٧] از اين سو [٨] بود و سوى از آن سو. پس نزديكى از همه كنارههاى [٩] آن جسم يكى بود، و دورى يكى، و بسبب كنارههاى وى اختلاف طبع سوها نيايد [١٠] چنانكه كنارهها [١١] را اختلاف طبع نيست، و چون جهات را حدّ است بايد كه نزديكى و دورى را حدّ بود، و چون كنارههاى [١٢] جسم يك گونه بود و يك طبع بوند، پس دورى از همه كنارهها [١٣] بايد و نزديكى بهمه كنارهها- [١٤] تا بحقيقت حدّ آيد، پس از دو بيرون نيست: يا اين جسم بكناره
[١] مك ٢ (در اصل): جهت ( «جهات» تصحيح كردهاند).
[٢] طم، مل، چخ:
خلاء.
[٣] طم، مل، چخ:
خلاء.
[٤] طم: بوند.
[٥] طم، مل، چخ: ملاء.
[٦] مج، عس: تا.
[٧] طم: سو.
[٨] مك ٢: سوى.
[٩] طم: كنارهاى.
[١٠] طم: بيايد.
[١١] مك ٢، طم، چخ: كنارها.
[١٣] مك ٢، طم، چخ: كنارها.
[١٤] مك ٢، طم، چخ: كنارها.
[١٢] مك ٢، طم، چخ: كنارهاى.