الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠٨ - (٣٧) پيدا كردن آنكه خوشترين خوشى و بزرگترين سعادتى و نيكبختى پيوند واجب الوجود است، هر چند بيشتر مردم را صورت آنست كه چيزهاى ديگر خوشتر است
كه قوّتى چيزى اندر يابد و خوشى وى اندر آن بود و وى خبر ندارد از سببى عارض را، چنانكه آن بيمارى كه پزشكان آن را بوليموس [١] خوانند كه همه تن گرسنه بود و بگرسنگى ضعيف همىشود، و ليكن [١] معده خبر ندارد بسبب بيمارى از ضعيفى [٢] يا از [٣] ترى [٤] كه او را افتاده بود. چون آن سبب زايل [٥] شود سخت دردمند شود بنارسيدن غذا بوى [٦].
و حال نفس ما اندر اين گيهان همچنين است كه وى بنقصان است و بآنكه كمال معقولات اندر وى نيست دردمند است [٧] و بآن كمالى كه دارد خوشى يابست [٨] بطبع خويشتن. و ليكن [٩] تا [١٠] اندر تن است از اندر يافت خوشى و درد مشغول است و چون جدا شود آنگاه داند.
تمام كردن سخن اندر اين باب- پس واجب الوجود بزرگترين اندر- يابندهايست مر بزرگترين اندر يافته [٢] را كه خود است تمامترين [١١] اندر يافتن دايم بآن بهاء و بآن عظمت و بآن منزلت. پس خوشترين حالى حال وى است بخود، كه و را حاجت نيست بچيزى بيرون [١٢]، كه او را جمال
[١] بوليموس، بطلان شهوت معده است با شدت احتياج همه اعضا بغذا. جوع البقر.
(بحر الجواهر) و رك: تذكره اولى الالباب ج ٢ ص ٤٦. اين كلمه مركب است از دو كلمه يونانىboulimia بمعنى گاو وlimos بمعنى گرسنگى، جمعا جوع البقر-boulimie )فرانسوى).
[٢] مدرك (بضم اول و فتح سوم). رك: ص ١٥ و ح ٣ و ص ١٠٥ س ١٢ و ح ٣.
[١] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٢] مل: ضعفى.
[٣] مك ٢، مل:- از.
[٤] مج، پرى؛ س: اثرى.
[٥] چخ: زائل.
[٦] مك ٢: بروى.
[٧] مل:
آنست.
[٨] عس: نايابست؛ چه: يا بسبب.
[٩] مج، مك ١: و لكن.
[١٠] طم:- تا.
[١١] مك ٢: بتمامترين.
[١٢] مج، مك ١، چخ: برون.