الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠٧ - (٣٧) پيدا كردن آنكه خوشترين خوشى و بزرگترين سعادتى و نيكبختى پيوند واجب الوجود است، هر چند بيشتر مردم را صورت آنست كه چيزهاى ديگر خوشتر است
او را چون جزوى چيز [١] ديگر دهند هر چند كه خوش بود خوش ندارد، چنانكه كسى را كه [٢] گل خوردن خوش آيد و چيز ترش و تلخ خوش آيد و چيز [٣] شيرين ناخوش آيد؛ يا از قبل عادت و الف [١] چنانكه كسى طعامى ناخوش الف كرده بود يا چنان شده بود كه اندر خور وى گشته بود. پس آن خوشتر آيد او را از آنچه وى بحقيقت خوش است؛ يا از قبل آنكه قوّت وى خود ضعيف بود و نتواند احتمال آن چيز خوش كردن چنانكه چشم كه روشنايى بيش [٤] ناخوش آيد و [٥] گوش ضعيف كه آواز خوش قويش ناخوش آيد.
پس بدين سببها ما را نيز باشد كه غفلت افتد از خوشى معقولات كه ما از ايشان مشغوليم و قوّت عقل [٦] ما ضعيف است باوّل كار و بالجمله [٧] تا اندر تنيم و عادت و الف بچيزهاى محسوس كردهايم، و [٨] بسيار [٩] بود كه چيزى [١٠] خوش ناخوش آيد هم از اين سببها را، و بسيار بود كه نه از خوشى و نه از ناخوشى خبر دارد چنانكه كسى كه اندام وى خدر شده [١١] باشد كه چون خوشى و ناخوشى بوى رسد نداند، چون خدر زايل شود آنگاه داند درد چيزى كه بوى رسيده بود از سوختگى يا ريشى، و بسيار بود
[١] بكسر اول، خو كردن (غياث اللغات)، انس.
[١] طم: جز او چيزى.
[٢] مك ٢:- كه.
[٣] مك ٢: و چيزى.
[٤] طم، چخ: روشنائيش.
[٥] طم: يا.
[٦] طم: عقلى.
[٧] مل: و بجمله.
[٨] طم:- و.
[٩] مل:- و بسيار.
[١٠] مل: چيز.
[١١] مك ٢: كرده.