الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٦ - (١١) حال نسبت هستي برين ده چگونه است؟
و همچنين هر چه بايشان [١] ماند. پس كميّت و كيفيّت اعراضاند.
و امّا آن هفت [٢] ديگر، شك نيست كه ايشان اندر موضوعىاند زيرا كه ايشان پيوند چيزىاند بچيزى ديگر و [٣] نخست چيزى بايد كه بنفس خويش چيزى بود تا او را آنگاه بزمان يا بمكان يا بچيزى كه از وى آيد چون فعلى، يا بچيزى كه اندر وى آيد [٤] چون انفعالى، پيوند و نسبت بود كه تا وى نبود حاصل، كسى او را از حالى بحالى نتواند گردانيدن [٥] اندك اندك تا بغايت رساند، و اگر گرداننده [٦] نيز حاصل نبود او كسى ديگر را از حالى بحالى نتواند گردانيدن، پس اين همه عرضاند.
پس هستى بر ده چيز افتد [١] كه ايشان جنسها [٧] برين چيزهااند:
جوهر و كمّيّت و كيفيّت و اضافت و اين و متى و وضع و ملك و ان يفعل و ان ينفعل.
(١١) حال نسبت هستي برين [٨] ده چگونه است؟
مردمانى كه ايشان را ديدار باريك [٢] [٩] نيست پندارند كه لفظ هستى [١٠] برين ده چيز [١١] باشتراك اسم افتد [٣]، چنانكه هر [١٢] ده چيز را يك
(١- ٣) افتادن، اطلاق شدن.
[٢] نظر دقيق.
[١] مك ٢: بديشان.
[٢] طم: و اما نه.
[٣] طم:- و.
[٤] طم: اند.
[٥] چخ: گردانيد.
[٦] مك ٢: گردانيدن.
[٧] تم، چخ: جنسهاى.
[٨] طم: بدين.
[٩] طم: تاريك.
[١٠] مل: هست.
[١١] طم: ده چيزها.
[١٢] طم: مر.