الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٠ - (٩) پيدا كردن حال عرض
و متى، بودن چيزى بود اندر زمان چنانكه كارى را دى بودن و ديگرى را فردا بودن.
و امّا وضع، حال نهاد جزوهاى جسم بود [١] بجهتهاى مختلف چنانكه نشستن و برخاستن و ركوع و سجود و چون دست و پاى و سر و اندامهاى ديگر را [٢] نهادهاى ايشان سوى جهتهاى راست و چپ و زير و زبر و پيش و پس بحالى [٣] بود گويند نشسته است و چون بحالى [٤] ديگر بود گويند ايستاده است.
و امّا ملك بودن چيز [٥] مر چيز [٦] را بود، و اين باب مرا هنوز معلوم نشده است [١].
و امّا ان يفعل چنان بود چون بريدن آنگاه كه همىبرد و سوختن آنگاه كه همىسوزد.
و امّا ان ينفعل چنان بود چون بريده شدن آنگاه كه بريده شود و سوخته شدن [٧] آنگاه كه سوخته شود. و فرق ميان اضافت و ميان اين نسبتهاى [٨] ديگر آنست كه معنى «اضافت» از نفس بودن آن چيز
[١] اين اعتراف را شيخ در ساير كتبش نيز كرده است مثلا در «شفا» ميگويد:
«و اما مقوله الجدة فلم يتفق لى إلى هذه الغاية فهمها ... و يشبه ان يكون غيرى يعلم ذلك فليتأمل ذلك من كتبهم» سپس بطور ترديد ميگويد: ملك با جده نسبت چيزيست بآنچه چسبيده بدوست و منتقل بانتقال اوست مانند تقمص و تسلح و تنعل. (خ).
[١] مك ١: بودن.
[٢] مل:- را.
[٣] س، چه: بحال.
[٤] س، چه: بحال.
[٥] طم: چيزى.
[٦] طم: چيزى.
[٧] طم: شد سوخته شدن.
[٨] طم: سببهاى.