الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٨٦ - (٣٠) پيدا كردن آنكه چون بود مر واجب الوجود را علم بچيزهاى بسيار بىآنكه اندر ذات وى بسيارى افتد؟
خويش و ذات وى [١] هستى ده [١] همه [٢] چيزهاست بر آن ترتيب كه هستند [٣].
پس ذات وى كه هستى ده [٢] همه چيزهاست [٤] معلوم وى است. پس همه چيزها [٥] از ذات وى معلوم وى است نه [٦] چنانكه چيزها علّت بوند مر آن را تا او را علم بود بايشان، بلكه علم وى علّت است مر چيزها را كه هستند [٧]، چنانكه علم درودگر [٣] بصورت خانه كه خود انديشيده بود.
صورت خانه كه اندر [٨] علم درودگر است سبب صورت خانه بيرونست نه صورت خانه علّت علم درودگر است، و امّا صورت آسمان علّت صورت علم ماست بآنكه آسمان هست، و قياس همه چيزها بعلم [٩] اوّل چنان بود چون قياس چيزهايى [١٠] كه بانديشه بيرون آريم ايشان را بعلم ما كه صورت بيرونين [١١] ايشان از آن صورت است كه اندر علم ما بود.
(٣٠) پيدا كردن آنكه چون بود مر واجب الوجود را علم بچيزهاى بسيار بىآنكه اندر ذات وى بسيارى افتد؟
اوّل چيزى [١٢] ببايد دانستن كه علم واجب الوجود نه چون علم [١٣]
(١- ٢) هستى بخش. موجد.
[٣] رك: ص ٥٤ س ٩ و ح ١.
[١] مك ٢:+ كه.
[٢] مك ٢: جميع.
[٣] طم: آيد.
[٤] مك ٢:
- پس ذات ... چيزهاست.
[٥] مل: ذات مركب هستى ده همه چيزهاست بر آن ترتيب كه اندر پس ذات وى كه هستى ده همه چيزهاست معلوم وى است. پس همه چيزها.
[٦] مك ٢: و نه.
[٧] مل: دهند.
[٨] مك ٢:- علم درودگر ... اندر.
[٩] مل: علم.
[١٠] مك ٢: چيزها؛ طم: چيزهاى.
[١١] مك ١، مك ٢، چخ: بيرونى.
[١٢] مل: چنين.
[١٣] مك ٢:- علم.