الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٧ - (٤١) پيدا كردن شايد بود هستيها از جهت نيكى و بدى
آنچه و را بايد بوى رساند و اين را «مكتفى» [١] خوانند. و يكى آن بود كه بسببى بيرونين [١] تمام شود و اين را «ناقص مطلق» خوانند. و امّا آن چيزى [٢] كه هر چه و را بايد، خود هست از خود و باز افزودن اين مقدار ورا باشد [٣] تا آنچه ديگر چيز را بايد از وى بود، اين را «فوق التّمام» گويند، زيرا كه بيش از تمام است.
(٤١) پيدا كردن شايد [٤] بود [٢] هستيها از جهت نيكى و بدى
نيكى دو معنى را گويند: يكى مر آن نيكى را كه چيزى را [٥] بخود بود كه خود نيك بود، و آن آن بود كه كمال وى و را بود، و چون نبود ناقص بود، و اگر نقصى را [٦] اندر بيابد [٧] اندر يافتنى [٣] [٨] تمام، بخود دردمند بود؛ و يكى نيكى [٩] آن بود كه از وى مر چيزى ديگر را آن نيكى بيشتر بود.
و همه چيز كه شايد [١٠] بودن بود كه و را هستى بود، از سه قسم بيرون
[١] بسندهكننده.
[٢] رك: ص ١١٤ س ١٢ و ح ٥ و ص ١١٦ س ٩.
[٣] استعمال مفعول مطلق در نظم و نثر قديم معمول بوده است.
[١] مك ٢، طم، س، چه: بيرونى.
[٢] مك ٢، مل: آن چيز.
[٣] مج:
مانند؛ مك ٢، طم، س، عس، چه:- باشد.
[٤] مك ٢: نبايد (!).
[٥] طم: چيز را.
[٦] طم: بعضى را.
[٧] مك ٢، مل: اندر يابد؛ طم، چه: اندر نيابد.
[٨] طم: اندر بافتى.
[٩] مك ٢: و نيكى دوم.
[١٠] مل: ببايد.