الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠١ - (٣٦) پيدا كردن جود واجب الوجود
و يكى جود.
امّا معاملت آن [١] بود كه چيزى بدهد و چيزى بستاند، و اين چيز كه بستاند نه همه [٢] عينى بود، چه باشد كه نام نيكو و شادى و دعا بود، و بجمله چيزى [٣] از آنچه بوى رغبت بود بستاند، و هر چه اندر وى عوضى بود بحقيقت معاملت بود، هر چند كه عامّه مردم معاملت آن را خوانند و [٤] شناسند كه آخريانى [١] بآخريانى [٥] بود، و نيكنامى را و شكر را عوض ندانند، و ليكن [٦] خردمند داند كه هر چه چيزى بود كه اندر وى رغبت افتد آن فايده [٧] بود. و امّا جود آن بود كه نه از قبل عوض و مكافات بود و برابر كردارى نبود، و اين آن بود كه از چيزى نيكى آيد بخواست وى بىغرضى كه او را بود، و فعل واجب الوجود چنين است. پس فعل وى جود محض است.
[١] آخريان- اخريان، جهاز، متاع، كالا، اثاث البيت: «رسم آن بازار چنان بوده است كه هر چه آخريان معيوب بودى از برده و ستور و ديگر آخريان با عيب، همه بدين بازار فروختندى.» (ترجمه تاريخ بخاراى نرشخى) (لغتنامه دهخدا).
[١] مك ٢: آن چيز (محشى و مصحح روى «چيز» خط كشيده).
[٢] طم:
بهمه.
[٣] طم: چيز.
[٤] مك ٢: كه.
[٥] طم: اخريانى باخريانى؛ مل: آخربانى بآخربانى؛ چه: آخرئانى باخر ثانى.
[٦] مج، مك ١: و لكن.
[٧] چخ: فائده.