الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٦٩ - (٢٠) پيدا كردن حال ممكن الوجود
و بنزديك مردم عامّه [١] چنان صورت است [٢] كه كننده [١] چيز آن بود كه هستى چيز را بجاى [٣] آورد، و چون بجاى آمد آنگاه [٤] و را از وى بىنيازى افتاد [٥] و ايشان را حجتى باطل و مثالى غرّه همىكند.
امّا حجّت آنكه گويند: هر چه ورا هستى حاصل شد، او را از سبب هستى بىنيازى افتاد، زيرا [٦] كه كرده [٢] را نكنند. امّا [٧] مثال آنست كه كسى خانهاى كند، و آنگاه چون كرده بود خانه را بكننده پيش [٨] ديگر [٩] حاجت نبود.
و امّا باطلى حجّت بآنست [١٠] كه كسى نگويد [١١] كه كرده را ديگر باره بكننده حاجت آيد، و ليكن [١٢] گوييم كه كرده را بدارنده [٣] حاجت آيد.
و امّا آن مثال كه آورده است از حديث خانه، غلط اندر وى ظاهر است، زيرا كه درودگر [٤] سبب هستى خانه نيست، كه [٥] سبب جنبش چوب و گل بآن جايگاه است، و آن معنى سپس درودگر و خانهگر [٦] [١٣] موجود نيست، و امّا سبب صورت خانگى نهاد جزوهاى [١٤] خانه است، و طبع
[١] فاعل، محدث (بضم اول و كسر سوم)، علت محدثه.
[٢] مفعول، محدث.
[٣] علّت مبقيه.
[٤] رك: ص ٥٤ ح ١.
[٥] «كه» بمعنى «بلكه» است.
[٦] سازنده خانه.
[١] مك ٢:- عامه.
[٢] مك ٢: چنان مىنمايد.
[٣] طم: بجا وى.
[٤] طم:- آنگاه.
[٥] مك ١: وى نيازى افتاده.
[٦] مل: ازيرا.
[٧] مل: نكند و امّا.
[٨] مج، س: بيش.
[٩] مل:- ديگر.
[١٠] طم: آنست.
[١١] س، چه: بگويد.
[١٢] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[١٣] مك ٢:
درود و خانه.
[١٤] مك ٢: اجزاء.