الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٧٠ - (٢٠) پيدا كردن حال ممكن الوجود
آن جزوها كه واجب كند ايستادن خانه را [١] بر آن [٢] صورت، زيرا كه هر يكى جنبش دارند سوى زير، و چون بازداشته شوند بايستند. پس سبب هستى صورت خانه، گردآمدن اين دو سبب است، و تا خانه بود اين دو سبب بود مر [٣] خانهگر را اندر اين باب هيچ سببى نيست. سبب [٤] وى اندر گردآوردن اجزاى [٥] خانه است سوى يكديگر، و چون سبب بشد [١] نشايد كه اين چيز كه وى سبب وى است موجود بود. پس گل گر بحقيقت خانهگر نيست بلكه بمجاز است چنانكه گفتيم، و پدر نه بحقيقت پسر گر [٢] است كه بمجاز است كه از وى جز آن نيست كه جنبش كرد كه از آن جنبش منى بوجود آمد. پس صورت پذيرفتن منى از چيزهاى ديگر بود كه با منى آيد [٦] و هستى صورت مردم از چيزيست كه وى موجود است چنانكه سپستر دانسته آيد.
و اين هر دو كه گفتيم نقص حجّت ايشان بود و ليكن [٧] اين كفايت نبود، از اين بيش بايد كه ما بدانيم خود كه جز چنين نشايد، زيرا كه هر چه كرده بود و را دو صفت [٨] است؛ و هر چه كننده بود او را نيز دو صفت [٩] است: يكى كه هستى از وى است، و ديگر كه از وى نبود پيشتر. پس كرده را پيوند با كننده يا از جهت هستيش بود يا از جهت آنكه نبود يا از جهت
[١] رك: ص ٦٦ ح ١.
[٢] سازنده و بوجود آورنده پسر.
[١] مك ٢:- را.
[٢] مك ١: براى.
[٣] مك ٢: و مر.
[٤] مج، مك ١: چخ: سببى.
[٥] چخ: اجزاء.
[٦] طم: آمد.
[٧] مج، مك ١؛ چخ: و لكن.
[٨] مج، مك ١، عس: وصف.
[٩] مج، مك ١، عس: وصف.