الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١١ - (٣٨) پيدا كردن چگونگى پديد آمدن چيزها از واجب الوجود
چنانكه هر كه درد [١] سوختن آتش [٢] نيازموده [٣] باشد، جز بشنيدن نداند، و چون [٤] نيكو گفت امام [١] حكيمان و دستور [٢] و آموزگار فيلسوفان ارسطاطاليس [٣] اندر باب آن خوشى كه واجب الوجود را بخويشتن است و چيزها را بوى از وى، كه گفت: اگر مر اوّل [٥] همه چيزها را از خود هميشه آن مقدار [٦] خوشى است كه ما را بوى بود، آن ساعتى كه او را اندر يابيم و اندر بزرگى وى انديشه كنيم و حقّى را اندر باب وى تصوّر كنيم، خود بزرگ است [٧] و اين مقدار كه خرد ما اندر يابد و حال ما واجب كند خود قياس [٨] ندارد بآنكه و را از خود بود، و آن [٩] بزرگتر و عجبتر، بلكه هستى اوّل خوشى است قائم بنفس خويش، و نبايستى كه آن حال را خوشى خواندندى، و ليكن [١٠] لفظى نيست از لفظهاى معروف از آن اندر خورتر [٤] باين معنى.
(٣٨) پيدا كردن چگونگى پديد [١١] آمدن چيزها از واجب الوجود
پيش از اين پيدا كرده بوديم كه نشايد كه از واجب الوجود باوّل وجود
[١] مهتر، پيشوا.
[٢] گاه «دستور» بمعنى پيشواى دانشمندان و علامه نحرير استعمال شود. امام بيهقى در تتمه صوان الحكمه (چاپ لاهور ١٣٥١ قمرى ص ١١٢) در عنوان ترجمه خيام گويد: الدستور الفيلسوف حجة الحق عمر بن ابراهيم الخيام».
[٣] در يونانىAristoteles فيلسوف مشهور يونان شاگرد افلاطون و استاد و دوست اسكندر و مدون حكمت يونان (٣٨٤- ٣٢٢ ق. م.).
[٤] سزاوارتر.
[١] مك ٢:- درد.
[٢] مك ٢:+ و درد آن.
[٣] س، چه: نياموزده.
[٤] مك ٢، عس: چه.
[٥] طم:+ كه.
[٦] مك ٢: مقدارى.
[٧] مج:
بزرگيست.
[٨] مك ٢: قياسى.
[٩] مج: اين.
[١٠] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[١١] مك ١، مك ٢، مل: بديد.