الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٣٢ - (٤٧) پيدا كردن آنكه اين جنباننده چيزى نبود عقلى و متغيّر ناشونده و از حال اكنون و گذشته و پيش آينده خبر نادارنده
و چنان بود كه طبع واجب كند از آنجا جدايى نجويد، و چون جدايى نجويد [١] از آن حال، جنبش بطبع نبود كه جنبش بودنش [٢] آن بود كه جدايى جويد و آن حال بطبع نبود، و چون آن حال [٣] بطبع نبود، طبع از وى ببرد يعنى آهنگ و قصد وى نكند، و بوى نيارد و ليكن [٤] هر حالى كه جنبش گرد از وى ببرد، بوى باز آرد و از وى بردن خود سوى آوردن بود، پس حركت گرد كه از بيرون نبود، از خواست بود نه از طبع تنها. پس آن جسم جنبنده بود بخواست [١].
(٤٧) پيدا كردن آنكه اين [٥] جنباننده چيزى نبود عقلى و متغيّر ناشونده و از حال اكنون و گذشته و پيش آينده خبر نادارنده
پديد [٦] كرده آمده است كه هيچ چيز از علّت خويش نيايد [٧] تا لازم نشود، و معلوم است كه لازم از چيزى پايدار بر يك حال بود و هيچ جنبش بر يك [٨] حال نبود، زيرا كه جنبشى كه از حدّى بحدّى بود، نه آن جنبش بود كه از آن حدّ دوم بحدّ سوّم [٩]، و [١٠] اگر از چيزى آن جنبش پيشين لازم آيد از وى بعينه كه بر آن حال بود آن جنبش ديگر لازم نيايد، و بجمله جنبشى دون جنبشى اولاتر نبود، كه اوّل آيد يا آخر آيد. پس
[١] - متحرك بالاراده.
[١] چخ: بجويد.
[٢] طم: بود پس.
[٣] مج: آن جا.
[٤] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٥] مك ٢:- اين.
[٦] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[٧] مك ٢: نيامد.
[٨] مك ٢:- يك (مصحح افزوده).
[٩] مج: سؤم؛ تم، طم، مك ٢، مل: سيوم؛ مك ١: سئوم.
[١٠] طم:- و.