الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣١ - (١٠) پيدا كردن حال كيفيّت و كمّيّت و عرضى ايشان
بود كه نسبت بويست چون پدرى كه از نفس هستى پسر بود و از هست بودن وى و «اين» نه از نفس بودن مكان بود [١]، و «متى» نه از نفس بودن زمان بود و همه بر اين قياس گير [٢].
(١٠) پيدا كردن حال كيفيّت و كمّيّت و [٣] عرضى [٤] ايشان
كميت دو گونه است:
يكى پيوسته كه بتازيش متّصل خوانند، و يكى گسسته كه بتازى [٥] منفصل خوانند.
و متّصل چهار گونه است:
يكى درازا و بس، كه جز يكى اندازه اندر وى نيابى و اندر وى [٦] جسم بقوّت، و چون بفعل آيد او را خطّ خوانند.
و دوّم [٧] آنكه [٨] دو اندازه دارد: درازا و پهنا بر آن [٩] صفت كه گفتيم و چون بفعل آيد او را [١٠] سطح خوانند.
و سوّم [١١] ستبرا، جسم چون بريده شود كناره وى كه بتوان بود [١٢] كه بساوش [١] بروى افتد كه هيچ از اندرون ننگرد [١٣]، آن سطح بود،
[١] لمس، پسودن.
[١] مل: است.
[٢] طم، چخ:- گير.
[٣] مك ١:- و.
[٤] طم: عرض.
[٥] مك ١، طم: بتازيش.
[٦] مك ١:- وى.
[٧] مج: دؤم؛ تم: دويم.
[٨] مك ١:+ او.
[٩] مك ١: بدان.
[١٠] چخ: آن را.
[١١] مج:
سؤم؛ مك ١: تم: سيوم.
[١٢] س: بشود؛ مك ١، چه: بسود؛ طم: نتوان نشود.
[١٣] مك ١: بنگرد.