الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٥٤ - (٥٤) پديد كردن آنكه چون اين جسمهاى گرد بيش از يكى بوند، بايد كه معشوق هر يكى بخواست چيزى ديگر باشد، و هر چند كه معشوق همه كه مشترك بود، واجب الوجود بود، و سببهاى ايشان بيش از يكى بايند
بتنها [١] ذاتى بود كه نخست ذاتى بايد [٢] كه تنها بود. پس آنگاه تواند فعل [٣] آمدن از آن ذات تنها، پس اگر بميانجى مادّت [٤] بود، يا چنان بود كه مايه ميانجى بحقيقت بود كه معلول صورت بود، و علّت آن جسم ديگر. پس مايه آنگاه بحقيقت علّت نزديك بود مر آن جسم را و صورت علّت علّت [٥] بود، و گفتيم [٦] كه مايه نشايد كه علّت نزديك بود يا ميانجيش آن بود كه صورت بسبب وى رسد بدانجا كه فعل كند، چنانكه صورت آتش بسبب مادّت [٧] آتش اينجا بود و آنجا، چون اينجا [٨] بود فعل اينجا [٩] كند و اگر [١٠] آنجا بود فعل آنجا كند. پس [١١] حقيقت اين آن بود كه بسبب مادّت بچيزى رسد و بچيزى نرسد و چون چنين بود فعل وى اندر چيزى بود حاصل تا او را از حالى بحالى گرداند و از صورت بصورت.
و امّا آن جسم كه وى اصل بود و وى از چيزى ديگر موجود نشود بر سبيل استحالت يا كون و فساد- چنانكه دانسته آمده است- ورا [١٢] وجود از صورت جسمى ديگر نه چنان بود كه آن جسم بجسمى [١٣] ديگر نزديك
[١] مل: بتنهائى.
[٢] چه: بود.
[٣] طم، س، چه: بفعل.
[٤] طم: ماده.
[٥] مك ٢:+ علت (مصحح سومى را خط زده).
[٦] مك ١: و گفته (ظ: گفته آمد).
[٧] مك ٢، طم: ماده.
[٨] طم: آنجا.
[٩] طم: آنجا.
[١٠] مك ٢: چون.
[١١] مك ١:- پس.
[١٢] مك ٢:
و ورا.
[١٣] مك ١: بجسم.