الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٣١ - (٤٦) پيدا كردن جنبش آن ديگر جسم كه وى اوّل است كه ببايد كه بود و چگونه شايد كه بود ؟ جنباننده وى بطبع يا بخواست بايد كه بود ؟
(٤٦) پيدا كردن جنبش آن ديگر جسم كه وى اوّل [١] است كه ببايد [٢] كه بود و چگونه شايد كه بود [٣]؟ جنباننده وى بطبع يا بخواست بايد [٤] كه بود [٥]؟
و امّا آن جسم ديگر [٦] را لا محاله نهادى بايد كه بود گرد ديگر جسمها، و از دو بيرون نبود: يا جزوهايى كه توهّم كنيم [٧] آن جسم را، هر يكى را [٨] بطبع بايد كه آن نهاد بود كه بوى اشارت افتد، و ديگر [٩] نشايد يعنى كه نشايد كه آنجا بود كه يار وى [١٠] بود يا شايد. اگر نشايد جزوها را طبعهاى مختلف بود، و آن جسم بسيط نبود كه مركّب بود، و اگر شايد آن جسم جنبشپذير بود بگرد آن نهاد، و گفتيم كه هر چه جنبشپذير بود بايد كه اندر طبع وى گرايستنى بود. پس آن جسم را اندر طبع گرايستنى [١١] بود، و نشايد كه گرايستن وى راست بود و الّا ورا [١٢] جهت بوده باشد پيش از وى. پس گرايستن وى همچنان گرد بر جاى خويش [١٣] بود، و نشايد كه جسمى [١٤] بسيط يك طبع را بطبع بىخواست جنبش گرد بود زيرا كه جنبش بطبع گريختن بطبع [١٥] است از آن حال كه هست بحالى ديگر، كه اگر طبع بحال خويش بود،
[١] چه: اولى.
[٢] مل: اول است بايد.
[٣] طم:+ و.
[٤] س، چه:
شايد.
[٥] طم: بخواست شايد كه باشد؛ مل: بخواست اندك بود؛ س، چه:
بخواست بايد كه باشد.
[٦] مل: دگر.
[٩] مل: دگر.
[٧] مل: كنى.
[٨] مل: هر يك را.
[١٠] س، چه: با روى؛ مل: يا وى.
[١١] مك ٢: گرايستن.
[١٢] مك ٢، طم: او را.
[١٣] مك ٢: خويشتن.
[١٤] مك ٢: جسم.
[١٥] مك ٢: طبع.