الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٤٨ - (٥٣) پيدا كردن آنكه اين معني عقلى چگونه شايد كه جنباند ؟
شرط نخستين نبود، محال بود كه باختيار عقلى چيزى را [١] جويد كه نداند، و اگر شرط دوّم نبود اندر وى رغبت [٢] نيفتد [٣] كه هيچ چيز اندر چيزى رغبت نكند كه وى بنزديك وى نيكو نبود يا خوش يا عجب، خواهى بحقيقت و خواهى بگمان، و اگر شرط سوّم نبود جنباننده و معشوق آن صفت بود نه آن چيز كه صفت بوى منسوب است، و اگر چهارم نبود طلب نبود.
پس بايد كه نفس جنباننده بر سبيل فاعلى تصوّر ديدار عقلى دارد بكمال و جمال جنباننده جدا ايستاده، تا آن صورت اندر نفس وى ببندد [٤] و هميشه ورا [٥] نگران دارد نگريستنى [١] [٦] عقلى بواجب الوجود كه خير محض است و كمال محض و اصل همه [٧] جمال است، و آن همه چيز است با [٨] چيزى كه عقلى است و نزديكتر چيزيست [٩] بمرتبت وى [١٠]. پس اندر يافت سبب عشق آن بزرگى بود و عشق سبب [١١] مانندگى جستن بود و مانندگى جستن [٢] سبب آن جنبش بود.
و امّا آنكه مانندگى جستن چگونه بود سبب چنين جنبش و چرا بود؟
[١] مفعول مطلق، رك: ص ١١٧ س ٩ و ح ١.
[٢] تشبه.
[١] طم، مل، چخ: چيز را.
[٢] مل: رتبت.
[٣] مك ٢، مل، طم:
نيوفتد.
[٤] مك ٢: وى بيند.
[٥] مك ٢: و هميشه در آن.
[٦] مك ١، مك ٢، مل: نگرستنى.
[٧] مك ٢:+ حال و.
[٨] مج، مك ١، مل: يا.
[٩] طم: چيز است.
[١٠] مك ٢:- وى. (در حاشيه افزودهاند).
[١١] طم: بسبب.