الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٤٧ - (٥٣) پيدا كردن آنكه اين معني عقلى چگونه شايد كه جنباند ؟
يكى از جمله دوست داشتهها [١] و معشوقها آن چيز بود كه بوى مانندگى آرزو آيد باندازه طاقت.
و شك نيست كه آنچه جنباننده بود بر سبيل معشوق مانى [١]، از اين سه بيرون نبود: يا خواست جنباننده بر سبيل فاعلى يافت وى بود، يا يافت چيزى كه بوى پيوند دارد [٢] و وصف وى بود؛ و الّا وى خود بهيچ روى معشوق- مانى [٢] نبود، و اين قسم دوّم يا آن چيز [٣] فرمانى [٤] از وى بود تا [٥] خويشتن را آن مراد كنى كه وى راست، و اين معنى فرمانبردارى بود يا نه فرمانى بود يا [٦] مرادى [٧] بل وصفى و حالى كه و را بود جز فرمان، و چون حق اين قسم سوّم [٨] است اين قسم را شرطها بايد تا جنبش بسبب وى پيدا شود:
يكى كه صورت آن وصف و آن حال مر جنباننده فاعل را [٩] معقول بود؛ و ديگر كه بنزديك [١٠] وى آن صفت جليل و بزرگ بود؛ و سوّم [١١] آنكه [١٢] آن جليلى بسبب آن بود كه آن معشوق است نه بآنكه بنفس خويش جليل است؛ و چهارم كه آرزو آيد كه آن صفت و را بود؛ كه اگر
(١- ٢) مانندگى نمودن بصفت معشوق. رك: ص ١٤٨ س ١٢- ١٣.
[١] مك ٢، عس: دوست داشتنها؛ طم: دوست داشتنيها؛ چخ: دوست داشتها.
[٢] مك ١: ندارد.
[٣] طم: يا جز.
[٤] مك ٢ (متن): فرمان؛ مك ٢ (ح): فرمانى.
[٥] مج، مك ١، طم: يا.
[٦] چه: تا.
[٧] مج، مك ١: يا نه فرمانبر بود نامرادى.
[٨] مج: سؤم؛ مك ١: سيؤم؛ مك ٢، تم، طم، مل: سيوم.
[١١] مج: سؤم؛ مك ١: سيؤم؛ مك ٢، تم، طم، مل: سيوم.
[٩] مك ١، مل: فاعلى را.
[١٠] طم: كه نزديك.
[١٢] مك ٢: كه.