الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٤٩ - (٥٣) پيدا كردن آنكه اين معني عقلى چگونه شايد كه جنباند ؟
ببايد دانستن كه خاصيّت واجب الوجود آنست كه قائم [١] است بفعل، و اندر وى [٢] هيچ گونه [٣] چيزى بقوّت [٤] نيست چنانكه پيدا شده است [٥].
پس هر هستى كه اندر وى بقوّت بودن بيشتر، وى خسيستر و از اوّل دورتر، و آن چيزها كه ماننده ما اندر از كاينات [٦] و فاسدات هم اندر جوهر بقوّت بويم و هم بعرضها، چنانكه گوهر مردم گاهى بقوّت بود و [٧] گاهى بفعل و عرضهاش همچنين، و ماندن بفعل غايت همه طلبهاست و گريختن از قوّت همچنان.
و امّا آن چنان جسم كه پيشين همه جسمها [٨] بود [٩] بگوهر جز بفعل نبود، و همچنان بديگر حالها الّا آنكه نشايد كه اندر وضع هميشه بفعل بود كه پيدا شده است كه هميشه وضعيش [١٠] بفعل بود و وضعيش [١١] بقوّت. پس باين جهت از قوّت خالى نيست. و هر چيزى كه بشخص نتواند بفعل بودن، تدبير بهترين از فعل بودن وى آنست كه بنوع بفعل بود، چنانكه چون [١٢] نشايست كه شخص مردم هميشه بماند بفعل، نوع را تدبير ماندنش كرده آمده است بزايش [١٣]. همچنين آنجا چون نشايست كه بفعل همه وضعها بيكبار موجود بود و هميشه نشايست [١٤] كه همه
[١] چخ: قائم.
[٢] مك ٢:- وى.
[٣] مل: بهيچ گونه.
[٤] مك ١: بقوه.
[٥] مل: شدنيست.
[٦] چخ: كائنات.
[٧] مك ٢:- و.
[٨] طم:
جنبشها.
[٩] مك ٢:+ و.
[١٠] مك ١: وضعش.
[١١] مك ١:
وضعش، س، چه: وصفيش.
[١٢] طم:- چون.
[١٣] مج، عس: بزايستن؛ مك ١: بزابستن؛ طم:+ بزايستن.
[١٤] طم، س، چه: بشايست.