الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٨٣ - (٢٩) پيدا كردن آن معنى كه مفهوم بايد كردن از معني عالمي واجب الوجود
پذيراى تغيّرند، و نيز اجسام از مادّت [١] و صورت مركّباند و هر دو جسماند و مادّت [٢] بنفس خويش قائم [٣] بفعل نيست، و صورت نيز همچنان، و گفته بوديم كه هر چه چنين بود ممكن الوجود بود، و [٤] گفته بوديم كه ممكن الوجود را وجود بعلّت بود و بخود او را هستى نبود و بچيزى [٥] ديگرش هستى بود، و محدثى اين بود، و نيز گفتيم كه علّتها آخر [٦] بواجب الوجودى رسند، و واجب الوجود يكى بود.
پس پديد [٧] آمد كه [٨] مر عالم را اوّلى است كه بعالم نماند و هستى عالم از وى است و وجود وى واجب است و و را وجود بخود [١] است، بلكه وى بحقيقت هست محض است، و وجود محض [٩] است و همه چيزها را وجود از وى است چنانكه مثلا آفتاب را روشنى بخودست و همه چيزها را روشن شدن عرضى بوى است، و اين مثل آنگاه درست بودى كه آفتاب نفس روشنى بودى قائم بخود و ليكن [١٠] نه چنين است كه روشنى آفتاب را موضوعى است و هستى واجب الوجود را موضوعى نيست، بلكه بخود قائم [١١] است.
(٢٩) پيدا كردن آن معنى كه مفهوم بايد كردن از معني عالمي واجب الوجود [١٢]
ترا سپستر پديد [١٣] آيد كه سبب معلوم شدن چيز آن بود كه صورت
[١] بنفسه، بذات خويش.
[١] مك ١، مك ٢، چخ، ماده.
[٢] طم: ماده.
[٣] چخ: قائم.
[٤] مك ٢:
- گفته بوديم ... بود و.
[٥] مك ٢: و بچيز.
[٦] مل: علتهاى آخر.
[٧] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[٨] طم:- كه.
[٩] طم: و محض وجود.
[١٠] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[١١] چخ: قائم.
[١٢] مل: عالمى وى.
[١٣] مك ١، مك ٢، مل: بديد.