الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩٠ - (٣٢) پيدا كردن آنكه واجب الوجود چيزهاى متغيّر را چگونه بايد كه داند تا متغيّر نشود؟
واجب همىبود [١] آمدن وى از وى. پس همه چيزها را نسبت واجب است بواجب الوجود بآنكه ايشان بوى واجب شوند. پس همه چيزها و را معلومند.
(٣٢) پيدا كردن آنكه واجب الوجود چيزهاى متغيّر را چگونه بايد كه داند تا متغيّر نشود؟
نشايد كه علم واجب الوجود اندر زمان افتد، تا او گويد كه اكنون چنين [٢] است و فردا چنانست، و و را حكم بود بآنكه وى اكنونست و و را فرداست، و آنگاه آنچه [٣] فرداى وى بود اكنون وى نبود [٤]، زيرا كه هر چه وى بچيزى عالم بود و را صفتى بود بنفس خويش جز آن [٥] بودن اضافت وى بآن چيز و جز بودن آن چيز نه چنان چون چيزى كه براست [٦] چيزى بود كه جز آن [٧] نبود كه ميان وى و ميان آن چيز اضافتى [٨] بود تا اگر آن چيز معدوم شود وى [٩] براست وى بود، و اكنون نه براست وى است، هيچ تغيّر [١٠] نپذيرفته بود و ليكن [١١] پيوندى و اضافتى كه او را با چيزى [١٢] بوده است نبود، و ذات وى همچنان بود، بل علم چيزى بود كه چون چيزى عالم بود وقتى بود [١٣] كه ذات معلوم بود بآنكه وى هست و آنگاه كه نبود آن بود كه ذات معلوم
[١] مك ٢: كند.
[٢] طم: چنان.
[٣] مل: هر چه.
[٤] مك ٢، مل، س، عس: نشود؛ طم، چه: شود.
[٥] مك ٢: طم، مل، س، عس، چه:- آن.
[٦] مك ٢:+ چون.
[٧] عس:+ آن.
[٨] مل: اضافى.
[٩] طم، مل، چخ: و وى.
[١٠] مك ٢: بهيچ تغيير.
[١١] مج، مك ١: و لكن.
[١٢] مل: چيز.
[١٣] طم:- بود.