الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩١ - (٣٢) پيدا كردن آنكه واجب الوجود چيزهاى متغيّر را چگونه بايد كه داند تا متغيّر نشود؟
نبود و نه تنها آن بود كه ذات معلوم نبود بلكه آن عالمى- كه معنى بود و وصف بود مر ذات او را- نيز نبود، كه عالمى چيزى افزون بودن آن چيز ديگر بود با وى، بل نا [١] بودن آن چيز بود با وى، خاصيّتى بايد مر ذات و را كه آن عالمى بود، و بهر معلومى خاصّ [٢] حالى خاصّ بود يا يكى حال خاصّ وى بهمه معلومها [٣] پيوسته بود، كه اگر يكى معلوم نبود آن حال خاصّ نبود. پس اگر واجب الوجود عالم بود اندر اكنون، يا عالمى وى با كنونى پيوسته بود تا [٤] بداند كه اكنون فلان نيست و بخواهد [٥] بودن بفلان وقت، و [٦] چون آن وقت بيايد، يا وى همچنان داند كه فلان نيست و بخواهد بودن، و اين خطا بود نه علم، يا چنان نداند بلكه دگر گونه [٧] داند. پس وى نه چنان عالم [٨] بود كه بود، پس از [٩] چنان عالمى بگشته بود. پس وى متغيّر بود چنانكه پيدا كرديم. پس نشايد كه [١٠] علم واجب الوجود بمتغيّرات اين چنين بود.
و امّا چگونه شايد كه بود؟ چنان شايد كه بر وى كلّى بود [١١] نه جزوى [١٢]، و چگونه بود بر وى كلّى؟ چنان بود [١٣] مثلا [١٤] منجّم كه
[١] مك ٢: تا.
[٢] مل: حاصل.
[٣] مك ٢: بهمه حال.
[٤] مج، مك ١، يا.
[٥] مج، طم: نخواهد.
[٦] مج:- و.
[٧] مل: ديگر گونه.
[٨] مل، مك ٢ (تصحيح شده): عالمى.
[٩] مل: پس آن؛ چخ: پس از آن.
[١٠] مل:- كه.
[١١] مك ٢: بود كلى.
[١٢] طم، چخ: جزئى.
[١٣] مك ٢:- بود.
[١٤] مك ٢، طم، چخ:+ كه.