الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٦٨ - (٢٠) پيدا كردن حال ممكن الوجود
نبود. پس بخود ممكن بود و هر چه بخود ممكن بود ورا از خود بودن از نابودن اولاتر نبود. پس بودنش بسبب بودن سببش [١] بود و نابودن بنا بودن سبب، و اگر از خودش بودى خوديش [٢] بخود واجب بودى. پس هر چه ممكن بود وجود وى را سببى [٣] بود، و آن سبب بذات پيش از وى بود.
پس هر يكى را از اين دو، سببى بايد اندر هستى جز از يار وى كه با وى برابر است، نه پيش است كه او بسبب واجب بود و بخود ناواجب بود، و اگر يكى علّت بود و يكى معلول، هر دو واجب بذات نبوند و بدين روى دانيم كه واجب الوجود را جزو [٤] نبود و بهره نبود، زيرا كه جزو [٥] و بهره بسبب بود چنانكه گفتيم. پس واجب الوجود را بهيچ چيز پيوند ذاتى نيست.
(٢٠) پيدا كردن حال ممكن الوجود
[٦] آنچه وجود وى بخود ممكن بود، وجود وى حاصل و واجب بغير وى بود، و مفهوم آنكه وجود چيزى حاصل از وجود چيزى [٧] ديگر بود، [٨] دو گونه است: يكى آنكه چيزى مر چيزى را بوجود آرد چنانكه كسى خانه كند، و يكى آنكه وجود چيزى بوى حاصل بود و بوى هستيش بايستد [١] چنانكه روشنايى از آفتاب كه وى [٩] ايستد اندر زمين.
[١] ايستادن، قائم بودن.
[١] مك ٢: سپسش.
[٢] مل: بخوديش.
[٣] مك ٢، مل: وى بسببى.
[٤] مج، چخ: جزء.
[٥] مج، چخ: جزء.
[٦] طم:+ واجب الوجود را بهيچ چيز پيوند نيست الا (تكرار جمله آخر فصل قبل).
[٧] مل: چيز.
[٨] مك ٢:+ بر.
[٩] مك ١، مك ٢، مل: بوى.